اجزاء لطيفهء بورقيهء لذّاعه به تحليل رود و اجزاء كثيفهء بلا لذع باقى ماند .
چهارم ، آنكه مادهء رمد ، مودّى گردد به اين مرض ؛ مثلا در علاج [ رمد ] كه وضع اطليهء بارده مىنمايند ، مادهء سر پلك را غليظ كند و مسام را كثيف سازد .
علاج : نخستين ، به مطبوخات منضجه ماده را نضج دهند ، پس استفراغ نمايند به مطبوخ افتيمون و هليلهء كابلى . و بهر تسهيل و تليين و ترقيق ماده و تفتيح مسام ، بابونه و اكليل و بنفشه و برگ خطمى بجوشانند و بر بخار وى سر [ را ] نگون دارند . و بعد از تنقيه ، چشم را با دست بمالند . « و لا يخفى أنّ الفرك بسبب الحرارت يفتح المسامّ و يتحلّل المادة و البخارات الغليظة المستكنّة فى الأجفان » « 1 » . از آن است كه پس از بيدارى چون چشم مىمالند ، سبكى پديد مىآيد .
[ 436 ] نوعى است از جساء الاجفان كه آن را « يبوسة العين » گويند ؛ كما قال « صاحب الاسباب » فيه : « اذا كانت حكّة بلا مادة ، يسمّى يبوسة العين » « 2 » . و چون چنين باشد ، ترطيب كافيست و احتياج [ به ] تنقيه نيست و بهر ترطيب ، تكميد به آب گرم و تنطيل به طبيخ اشياء مرطبه و تدهين سر به أدهان مرطبه به كار بايد بست ؛ چنانچه بارها ذكر يافته [ است ] .
هامش
( 1 ) . ترجمه : « مخفى نماند كه ماليدن چشم به سبب حرارتى كه ايجاد مىكند ، مسام را مىگشايد و ماده و بخارات مخفى در پلكها را به تحليل مىبرد » . م .
( 2 ) . ترجمه : « هرگاه جسائت چشم به همراه حكه باشد ولى خالى از ماده باشد ، يبوست العين نام دارد » . م .