تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 305

مساهمون:

ص٣٠٥
[ 435 ]

فصل [ چهل و پنجم ] : در صلابة الاجفان و غلظها

صلابت الاجفان ، آن است كه حركت پلك در انفتاح [ يعنى گشادن ] و تغميض [ يعنى بستن ] به دشخوارى و به عسرت باشد و وجع و حمرت پيدا بود و اين را جشا « 1 » گويند . و غلظة الاجفان آن است كه در باطن پلك بالا غلظتى حادث شود به نهجى [ يعنى به گونه‌اى ] كه متوهم گردد كه جرب است و چون پلك [ را ] منقلب سازند ، هيچ ظاهر ننمايند . و غلظت ، مخصوص به پلك بالاست ؛ بخلاف صلابت كه گاه در پلك بود بلاتخصيص [ يعنى بدون منحصر بودن به يكى از پلك‌ها ] و گاه در هر دو . سبب اين مرض ، بخارات غليظ يابسه است كه در ايجاب صلابت بيش مىباشند . و در احداث غلظت ، مايل به رطوبت مىبود و معرا از لذع . و اگرنه چنان بودى ، سلاق واجب نمودى . اشياء محدثهء اسباب اين مرض ، چهار است : يكى ، آنكه به حركت مشى و مانند آن مسام گشاده شوند و عرق برون آيد ، پس هواى سرد يا آب سرد به يكبارگى به اجفان رسد و بدان سبب بخارات كه رقت و لطافت پذيرفته بود و عزم سيلان سوى ظاهر كرده ، مجتس شود در زير پوست و از تحليل و سيلان بازماند . و لا يخفى أنّ البرودة الفعلى تنسدّ المسامّ « 2 » . دوم ، آنكه از خواب بيدار شدن باعث اين كيفيت شود . و اين ، چنان باشد كه بخاراتى كه به حركت بيدارى تحليل مىيافت ، در حالت نوم ، به‌واسطهء عدم تحليل كثرت گيرد و به‌سوى سر متصاعد شود و در اين جايگاه محتبس گردد ؛ خاصّه به شب‌هاى سرما كه در ابخره ، غلظت و در مسام ، كثافت بيشتر حاصل است . سوّم ، آنكه مادهء جرب مودّى گردد به غلظت . و اين ، چنان باشد كه از مادهء وى ،
هامش
( 1 ) . در نسخه‌ها چنين است ؛ اما صحيح ، « جساء » است . م . ( 2 ) . ترجمه : « پنهان نماند كه سردى فعلى [ چون هواى سرد ] ، سوراخهاى پوستى را مىبندد » . م .