از آن است كه در اين نوع جرم پلك غليظ و آكنده نمىباشد . « و إنّما هى للطافة السّبب » .
سوّم ، آنكه صورت وى همچون صورت دانهء انجير باشد و بعض وى بر بعض ملتزق بوده ، مستدير الاسافل و محدود الراس باشد و لهذا معروف است به تينى . و يونانيان ، اين را سوفوسيس گويند و سوفوسيس ، در لغت ايشان تين است ، يعنى انجير . و « ابن سرافيون » گويد : تينى از آن نامند كه چنانچه جوف انجير مشقق مىباشد ، عند عروض اين جرب در پلك نيز شقاقى مانند شقاق جوف انجير پديد مىآيد . و بعضى در وجه تسميه ، [ به ] تشقق پوست انجير مشابه دارند .
بالجمله ، اين نوع بدترين اقسام ما سبق است و از احتراق خون فاسد عارض گردد . و قال « الشارح » فى بتره : « لأنّه أكثر خشونة و أشدّ صلابة و غلظا و أطول مدة و مادته أكثر وجودا فى البدن » « 1 » .
علاج : رگ زنند و بهر استفراغ ، مطبوخ افتيمون دهند . و از آنكه ماده غليظ است و كثير ، استفراغ به دفعات متواليه بايد كرد و بعد از تنقيهء تام ، بر اكتحال شياف احمر حادّ مداومت نمايند و به شكر طبرزد و به آهنى كه آن را « ورده » گويند بخراشند به آهستگى تا كه پلك بر هيئت اصلى بازآيد . پس از حك يعنى خراشيدن ، شياف ابيض و شياف ابارود بيزج اكتحال فرمايند تا حرارت بنشاند و قرحه را كه از احتكاك حاصل شده مندمل سازد . و ورده ، آلتى است مبضع مانند كه سر وى همچون سر دينار باشد .
چهارم ، آنكه سياه بود و بر وى خشكريشه پيدا باشد و اين قسم ، بدتر از اقسام ثلثه است و به سهولت منقلع نمىشود ؛ خاصه اگر مزمن گردد . و سبب اين قسم ، مادهء سوداوى است كه متعفن شود و در اينجا فساد آورد . و يونانيان ، اين قسم را طونحسيس گويند و ترجمهء مجيب است .
علاج : به منقّيات سودا تنقيهء بدن كنند . پس به حبوب و ايارجات ، نفس دماغ را پاك سازند و تلطيف تدبير مقرر نمايند . و به برگ انجير يا به آهن بخراشند و قوانين سابقه كه براى تدارك حكّ مثبت گشته مرعى دارند .
هامش
( 1 ) . ترجمه : « نفيس بن عوض در بتر آن مىگويد : زيرا اين نوع ، خشنتر و محكمتر و غليظتر و پر چركتر است و مادهاش هم بيشتر در بدن مىماند » . م .