تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
طريق ، آن است كه بيمار بخوابد و طبيب ، مژهء پلك بالا [ را ] به ابهام و مسبحهء دست چپ بگيرد و لختى بردارد و به كفچهء ميل بر پشت پلك اعتماد كند تا بازگردد و سه رشته به سه سوزن باريك اندر كشند و سوزن‌ها [ را ] از اندرون پلك به سوى پلك بيرون آرند [ در ] آنجا كه داند ميان‌گاه پلك است . و اگر به عوض رشته ، پشت پلك را به صناره‌ها بردارند بهتر باشد . و پس از برداشتن پلك به رشته بود يا به صناره ، تقدير كند تا چند بايد بريد . و چندان‌كه تقدير كرده باشد ، به سوزن و رشته سه جا نشان كند ، پس به مقراض ببرد و احتياط نمايد تا جز پوست پلك بريده نشود . و چون از بريدن فارغ شد ، سه جايگاه [ را ] به سوزن بدوزند و گره برزنند . و نخست ، ميانگاه دوزد ، پس دزور اصفر با مرهم ابيض سرشته بر جراحت نهند . و اندر بريدن ، گوش دارد [ يعنى دقت كند ] تا عضله‌ها كه پلك را فروخوابانده است قطع نشود ؛ لهذا بارها گفته شد كه دستكار استوار در اين كار در كار است . طريق ديگر اندر تشمير آن است كه : پلك چشم به دو انگشت يا به صنّاره اندكى بردارند [ و به ] دو تخته [ بسته ] كنند و هر دو سر تخته‌ها [ را ] سخت ببندند به نوعى كه پوست پلك اندر [ ميان تخته‌ها ] شكنجه [ يعنى چروكيده ] شود تا مدد غذا به دو نرسد و اندر كمابيش ده روز مرده شود و بيفتد و حال آنكه اثر جراحت پديد نيايد . [ تبصره ] : آن را كه طاقت دستكارى ندارد و آهن نتواند ديد و سخن دستكارى نتواند شنيد ، او را به داروى تيز تشمير كنند . و اين ، چنان باشد كه داروى تيز « 1 » به سر ميل بردارند و بر پوست پلك بدان موضع كه تشمير خواهند كرد طلا كنند بر سان برگ مورد [ كه باعث مىشود ] در ساعت پوست برويد و اثر ريش گشتن پديد آيد ؛ پس دارو از وى بسترند و يك ساعت آسايش دهند و بار ديگر طلا كنند و زمانى بدارند و همين‌سان مىكنند تا ريش گردد و بگذارند تا سياه شود و خشك‌ريشه كند . پس دارو [ را ] بشويند و موم و روغن طلا سازند تا خشك‌ريشه بيفتد . و اگر حاجت آيد ، مرهم اسفيداج طلا نمايند تا درست شود و اكثر اطبّا بدين علاج رخصت نمىدهند .
هامش
( 1 ) . صفت داروى تيز : بگيرند آهك آب نارسيده ، دو جزو ؛ شنجار ، يك جزو ؛ نوشادر ، يك جزو ؛ بوره ، دو جزو ؛ آب صابون ، دو جزو ، هر چهار دارو كوفته و بيخته ، به آب صابون بسرشند و نگهدارند . و اگر به بول كودكان نابالغ يا به آب خاكستر بسرشند ، روا باشد .