بدان كه آنجا كه موى فزونى نباشد و بر جاى خود كه منبت اشعار است رسته بود ليكن سرهاى وى درونسو منقلب بود ، علاج وى نظم است و موى ناهموار رسته را بر موى هموار رويانيدن ؛ چنانچه گفته شد . « و لا سبيل للكىّ و التشمير فيه ؛ لأنّهما مخصوصان للشعر الزّايد على ما وصفناه فى التّحقيق « 1 » » و « جالينوس » مىگويد : اگر صدفهاى كوچك بسوزند و به قطران بسرشند و موى ناراست يا موى فزونى را بركنند و در جاى نتف اين دوا طلا سازند ، ديگر مويى برنيايد .
هامش
( 1 ) . ترجمه : « راهى به سوى كىّ و تشمير در اينجا نيست ؛ زيرا اين دو مخصوص به بيمارى شعر زايد هستند همانطور كه تحقيق آن گذشت » . م .