[ 427 ]
فصل [ چهلم ] : در شعر منقلب « 1 » و شعر زايد « 2 »
بعضى برآنند كه شعر منقلب [ همان ] شعر زايد است ؛ ليكن حق آن است كه شعر منقلب آن را گويند كه در موضع مژه مويى برويد و سر وى به اندرون چشم منقلب باشد ؛ پس هر چونكه چشم حركت كند ، آن موىهاى منقلب [ هم ] مقله را بخلد و اشك بر آيد . و بهر اين سبب ، چشم [ هم ] ضعيف شود و براى قبول موادّ مستعد گردد و سبل و دمعه و حكّه و حمره پديد آيد . و شعر زايد آن است كه موى زايد در باطن پلك برويد فروتر از منبت مژه . و حال اين موى زايد از دو بيرون نيست : يكى ، آنكه مستقيم و راست باشد و مقله را نخلد . و هرآنچه در شعر منقلب گفته آمد از مضرتها ، در اين نيز پيدا باشد .
دوم آنكه به سوى خارج منقلب بود . و چون چنين باشد ، مقله را نمىخلد و چشم را ضرر نمىرساند ضررى محسوس ؛ ليكن از آنكه بر حدقه سبل مىباشد ، صاحب مرض [ هم ] بر ظاهر اشيا خطهاى سياه احساس مىكند . « و كذا يرى من كانت أشعار زايدة على ما يجب و كان بنائها فى غير موضعها الطّبيعى » « 3 » .
بدان كه سبب اين مرض [ در هر دو صورت ] ، رطوبت عفنه است كه در پلك و نزديك مژه جمع مىشود ؛ امّا رطوبت مذكور از لذاعت و حراقت و ملوحت خالى مىباشد ؛ زيرا كه اگرنه چنان بودى ، موى را بريزانيدى و باطل كردى و ممكن نگشتى كه از وى موى رستى .
علاج : نخستين ، استفراغ بايد كرد و مادهء فزونى را به ادويهء مناسبه از تن و دماغ بيرون كردن . و به ايارج و مانند آن غرغره نمودن . و آن را كه گرم مزاج بود ، هر بامداد ، هليلهء پرورده يا اطريفل كوچك بايد داد . و پيوسته هليلهء زرد يا كابلى اندر دهان داشتن و
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Districhiasis( 2 ) . قاموس القانون :. Trichiasis( 3 ) . ترجمه : « اگر كسى داراى مژههاى زياده از حدّ لازم باشد و يا مژههاى او در غير جاى طبيعى خود برويد ، اينگونه روئيت مىكند » . م .