سازد و مخارج و منافذ را وسيع نمايد ، پس بالضرور موى برون ريزد و محتبس نتواند ماند . و علامت وجود بلغم ، شاهد وى است .
علاج : بهر استفراغ بلغم ، ايارجات و حبوب دهند و رياضت شاقه و بيدارى و تقليل غذا و هرچه بهر خشكى مخصوص است به عمل آرند . و اشياء مدمعه ، چون احمر حادّ و اخضر در چشم كشند تا رطوبت از نفس عضو پاك شود .
چهارم ، آنكه مانعى منع كند وصول غذا را بهسوى اهداب . و اين مانع ، از دو بيرون نيست :
يكى آنكه خلط غليظ در مسامّ بچسبد و بيخ موى را فاسد سازد و ابخره را كه مادهء موى است از نافذ شدن بازدارد و اين ، از جنس « داء الثعلب » است .
علاج : بنگرند تا آن خلط غليظ بلغم است يا سودا يا خون فاسد يا مرهء محيه يعنى صفراى ناطبيعى كه با وى رطوبت رقيقه مخ خالط بود . و حقيقت سبب هر واحد از رنگ پلك توان دريافت ؛ خصوصا بعد از ماليدن آن . و ايضا ، آثار هريك شاهد وى است ؛ چنانچه بارها ذكر يافته ؛ پس استفراغ بهحسب خلط توان كرد .
بعد از تنقيه ، اطليهيى كه در داء الثعلب بهحسب هر نوع مضبوط است طلا بايد نمود .
و پس از زوال سبب و حصول تعديل ، چيزى كه مژه بروياند اكتحال بايد فرمود .
دوم ، آنكه سبب منع وصول غذاء آن باشد كه مسام منسدّ و بند شوند و منعدم گردند بهواسطهء اندمال جدرى يا جراحت يا حرق نار .
[ علاج ] : لا حيلة فيه [ يعنى قابل درمان نيست ] .
[ 430 ] فايده : چونكه موى ابرو چشم را بر بينايى يارى مىدهد ، علاج انتشار الحاجب در اين محل بيان نمودن اليق دانست . و علاج ريزيدن موى ابرو آن است كه انگشت را به پيهء بط با روغن زيت يا روغن ديگر چرب كنند و بر ارزيز بمالند سخت و بر ابرو طلا نمايند موى بروياند .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 299
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٢٩٩