خون قراد الكلب و زهرهء هدهد و بيضهء مورچه و شير انجير ، هر واحد از اينكه بر موضع نتف بمالند ، موى را از روئيدن بازدارد . و كف دريا با لعاب اسبغول سرشته طلا كردن ، موضع موى را سرد و خدر كند . و ادويهء ديگر نيز بسيار است [ كه ] در اينجا به همينقدر بسنده نموديم .
امّا دوختن : چنين باشد كه سوزن باريك بگيرند و از موى سر يك تار موى باريك دو تو كنند و بدين سوزن اندر كشند ؛ چنانچه دو سر موى به سوزن اندر آيد و بن موى چون حلقه برون باشد و يك تار موى ديگر هم از موى سر اندرين حلقه كشند كه به كار آيد و اين موى دويم را هم دو تو كنند به نهجى [ يعنى بهگونهاى ] كه حلقهء اين موى دوم اندر حلقهء آنكه در سوزن است افتاده باشد . پس سر سوزن را از باطن پلك [ و در ] نزديك موى فزونى به ظاهر برآرند قدرى كه خواهند و به سر ميل ، موى فزونى را اندر حلقهء اين موى كشند كه در سوزن است و سوزن به آهستگى برونسو مىكشند تا حلقه تنگ شود و پس يكبارگى بكشند تا موى فزونى بيرون آيد . و اگر موى فزونى از حلقه به جهت و به جا بازآيد ، بدين موى دوم كه اندر حلقهء موى نخستين است ، حلقهء موى نخستين را درون سو [ يعنى به سوى درون ] بازپس كشند و ديگرباره همان موى فزونى را اندر آن حلقه كرده بيرون كشند . و احيانا اگر حاجت آيد كه ديگرباره سوزن زنند ، بر موضع نخستين نبايد آورد ؛ بهر آنكه منفذ فراخ شود و موى را فرونتواند داشت ؛ پس بايد كه سوزن [ را ] بار ديگر در پهلوى موضع نخستين زنند و هرگاه موى فزونى را بازآورده باشند ، آن را بر موى اصلى بچسبانند چنان كه معلوم شد . و نخست ، ميل بر منفذ سوزن بمالند چند بار تا فروگرفته شود و موى اندر وى بماند . و اين دوختن را « نظم » گويند .
فايده : اگر به جاى مو [ از ] سر رشتهء باريك ابريشم به عمل آرند ، مىشايد . و قال « صاحب الاسباب » فى نظم هذه الشعور : « أن يدخل الشّعر فى خرة الإبرة و يخرج الى خارج الجفن إن أمكن » « 1 » . و مراد از امكان ، آن است كه موى فزونى به غايت قصير نباشد .
اما تشمير : كه بريدن پلك است ، آنجا به كار بايد بست كه موى بسيار باشد . و بهترين
هامش
( 1 ) . ترجمه : « سمرقندى مىگويد : نظم اين موها را بايد به اينگونه انجام داد كه مو را در سوراخ سوزن فروكنند و به خارج پلك در صورت امكان درآورند » . م .