[ 426 ]
فصل [ سى و نهم ] : در عقده « 1 » كه بر پلك بالا حادث شود
. و سببش رطوبت غليظ سوداوى است كه از سر بر پلك ريزد [ و ] به واسطهء تحليل ، آنچه لطيف است [ به تحليل رود و ] ما بقى متحجر شود و لهذا به عقده مسمى است . و عقده بر سه نوع است :
يكى ، آنكه مانند سلعه متحرك شود و از موضع خود راستا و چپا و بالا و زير زايل [ يعنى جابهجا ] مىگردد .
علاج : اگر اين عقده غاير نبود ، پوستى كه بر عقده است در عرض بشكافند و كنارهاى شق [ را ] به صنّارات گرفته از روى عقده بكشند و منسلخ سازند تا غشاى كه بر وى محيط است ظاهر نمايد . پس آن غشا را به آهستگى بكشند تا بمع [ يعنى همراه ] عقده برون آيد .
و هنگام برآوردن احتياط كنند تا غشاء مذكور شكافته نشود ؛ زيرا كه اگر آن غشاء خاص كه بر عقده محيط است بشكافد ، كشط بالاستقصا [ يعنى بهطور كامل ] ميسّر نيايد ؛ لهذا بعضى گفتهاند كه پوست بالايى عقده را هم در عرض بشكافند و هم در طول ؛ تا در اخراج عقده سهولت افتد .
اگر عقده غاير بود ، پلك را به خارج گردانند و باطن پلك [ را ] از آنجا كه محل عقده است بشكافند و به احتياطى و نهجى كه گفته شد برآرند . پس زيره [ را ] خائيده [ و ] آب وى در چشم كشند و لحظهيى بدارند تا التصاق نيفتد .
دوّم ، آنكه سخت باشد ، مانند سنگريزه و از موضع خود حركت نكند ؛ بهر آنكه [ عقده ] از عضو جدا نيست بلكه ملتزق [ يعنى چسبيده به آن ] است ؛ لهذا « شارح اسباب » گفته : « و هذا قريب من الدّمل » .
علاج : بهر تليين عقده ، آب گرم و قيروطى استعمال كنند بر وى . و چون ملايم شود ، داخليون و لعاب حلبه و تخم كتان استعمال فرمايند تا تحليل كند : پس اگر تحليل نيابد ،
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Knot ; node ; ganglion