[ 424 ]
فصل [ سى و هشتم ] : در شرناق
« 1 » آن ، جسمى است فزونى همچون شحمى و پيهى كه با عصب بافته شده باشد و غشايى اندر وى كشيده [ كه ] بر ظاهر پلك بالا پديد مىآيد . و علامتش آن است كه پلك سطبر شود و بدان سبب چشم به گرانى توان گشاد و پيوسته چشم تر باشد و هرگاه انگشت سبحه و وسطى از هم گشاده بر چشم نهند و بر آن اعتماد كنند ، اندر ميان هر دو انگشت افزونى پديد آيد . و از آنكه مرض مذكور در جوهر عضو متشبث مىباشد و جدا نمىبود ، حركت نمىكند ؛ بخلاف سلعه كه متحرك مىباشد « و بها يفرق بين الشّرناق و السّلعة » . و خداوند اين علّت ، روشنائى آفتاب [ را ] كمتر تواند ديد و زود اشك فرود آرد و عطسه بر او افتد . و اين مرض ، صاحب زكام و نزله و مرطوبى مزاج را بيشتر حادث شود .
علاج : بهحسب واجب بهر تنقيهء بدن رگ زنند و اقراص بنفشه دهند . و جهت تلطيف ، بر مزوّره و گوشت طيور اقتصار ورزند و از مغلّظات بپرهيزند و در تعديل كوشند و استحمام [ را ] نافع شمارند . و تكميد به طبيخ حشايش محلّله [ را ] مفيد انگارند .
و بعد از تنقيه ، « باسليقون اكبر » بكشند تا ماده رطوبتى به تحليل رود .
اگر از اين تدابير مطلب حاصل نشود ، علاج به دستكارى كنند . و ظاهر است كه مهما امكن [ يعنى تا ممكن است ] كه تدبير به دوا ميّسر آيد ، دست به قطع جايز ندارند ؛ بهر آنكه دستكارى از رنج و خطر بيرون نيست ؛ لهذا « شارح اسباب » جهت ترغيب به علاج ادويه مرقوم ساخته كه : « أىّ صلابة لا يتحلّل بصدق الحمية ! فإنّ الخنازير و السّرطانات يتحلّل بالحمية « 2 » » . و قال « على بن عيسى » : « عرض لرجل شرناق و كرهوا علاجه بالحديد لصعوبته فعالجوه بالطّلاء المحلّل و الذرور الأغبر فبرء برء تامّا » « 3 » .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Blepharitis ; blepharitis ciliaris( 2 ) . ترجمه : « نفيس بن عوض مىگويد : چه صلابتى است كه با پرهيزهاى واقعى تحليل نپذيرد ؟ ! زيرا خنازير و سرطانات [ با آنهمه دشوارى در علاج آنها ] با پرهيز درمان مىشوند » . م .
( 3 ) . ترجمه : « على بن عيسى مىگويد : مردى به شرناق مبتلا شد و نخواستند با جرّاحى آن را