اكنون به وجه احسن احساس نتواند كرد و ضعف وارد شود ؛ اما از نزديك هيچ فتورى پديد نيايد . سببش آن است كه : روح باصره ، قليل رقيق باشد ؛ زيرا كه به سبب رقت تا مكان بعيد حركت نمىتواند كرد به استقلال و اشكال و متفرق مىشود ؛ پس در فعل وى ضعف و نقصان مىافتد . و هذا المرض عسر البرء [ يعنى دير علاج است ] .
علاج : بهر ترطيب بدن ، گوشت بره و بزغاله و ماكيان فربه و بيضهء نيمبرشت تناول كنند . و به آب شيرين نيمگرم بدن بشويند و استحمام نمايند . و روغنهاى مرطبه چون روغن نيلوفر و كدو بر سر مالند . و بالجمله ، در تغليظ كوشند به نهجى [ يعنى بهگونهاى ] كه شايستهء مزاج بود .
[ 407 ] دوازده ، آنكه از مكان بعيد بهتر از موضع قريب نمايد . و سببش آن است كه روح باصره با بخارات آميخته باشد ، پس هر چونكه [ روح باصره ] دور تر حركت [ كند ] بخارات كه با وى آميخته است تحليل يابد . و بدان سبب باصره بالاسقصاء [ يعنى جاى دور را ] تواند ديد .
علاج : بهر استفراغ ، ايارج دهند و چيزهاى رطوبتافزا ترك كنند . و كحل روشنائى در چشم كشند .
اين اقسام اربعهء اخيره [ را ] « ماتن اسباب » در خيالات ضبط نموده است . و از آنكه با ضعف باصره مناسبت داشت ، فقير حقير در فصل ضعف شمرده ؛ چنانچه در خيالات نيز ايمايى بر اين رفته .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 272
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٢٧٢