تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
و تر چون روغن بنفشه و نيلوفر بر سر مالند و در بينى چكانند [ و ] روغن بادام شيرين در چشم اندازند . و شير دختران در چشم دوشند . [ 399 ] پنجم ، آنكه در چشم علتى نبود ؛ بلكه علت در معده باشد و بخارات غليظ از وى متصاعد شود و موجب ضعف گردد . و علامتش آن است كه ضعف لازم نبود بلكه در حالت تخمه رو نمايد و در گرسنگى باطل شود البته . علاج : تنقيهء معده كنند اگر ممتلى بود و به جوارشات ملايم تقويت دهند . [ 400 ] ششم : حرارت غريزى ضعيف شود و بدان سبب در نضج و اصلاح رطوبات فضليّه نقصان افتد و فساد رو نمايد و بخار رديه بيشتر گردد و در مزاج دماغ و قوت حساسه ضعف واقع شود . و اين قسم ، مخصوص به مشايخان است . و از آنكه اعادهء معدوم ممكن نيست ، اين نوع را لا علاج له گفته‌اند ؛ ليكن بهر آنكه زياده نشود ، دست از علاج بازندارند . علاجش : آن است كه تنقيهء دماغ كنند . و پس از تنقيه ، گاهى شادنج و زبد البحر و هليلهء زرد در چشم كشند تا چشم را جلا دهد و ماده را از وى پاك سازد . و گاهى سرمه و توتيا و مانند آن اكتحال نمايند تا چشم را قوت دهد . [ 401 ] فايده : ضعف چشم كه به مشايخ افتد ، همهء آن را لاعلاج نبايد شمرد ؛ زيرا كه همين يك قسم است كه لا دواست و وقوع وى مخصوص به پيران است . [ 402 ] هفتم ، آنكه رطوبت بيضيه مكدّر شود به سبب قلت شفافيت و نفوذ نور جليديه به سوى خارج و انطباع اشباح بر آن مانع آيد از آنكه بايد . سبب تكدّر رطوبت بيضيه سه است : يكى ، آنكه اخلاط سوداويه بر بدن مستولى شود ، پس از آن مادهء ابخره غليظهء مظلمهء سوداويه به سوى دماغ برآيد و از آنجا در چشم فرود آمده ، در بيضيه مجتمع شود و به غلظت خود [ آن را ] مكدر سازد . دوم ، آنكه در مجامعت افراط كرده شود و به سبب استفراغ جوهر غذاى اجزاء جميع بدن خاصه از دماغ خشكى و جفاف كثير در دماغ پيدا كند . و از آنكه رطوبات چشم و غذاى وى از رطوبات و غذا [ ى ] دماغ است ، هرگاه دماغ خشك شود به تبعيت وى چشم نيز خشك مىگردد و بالضرور بيضيه مجتمع و متكاثف مىشود و اشراق و انارت از وى زايل مىگردد ؛ پس اگر جفاف به غايت بود ، هيچ‌چيز ديده نمىشود . و اگر اندك باشد ،