تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
مىتواند به نهجى [ يعنى به‌گونه‌اى ] كه گويا غشايى سياه بر چشم پوشيده‌اند . سوّم : آنكه در ماكل و مشرب سوء تدبيرى رود و بر شب‌خوارى مداومت كند و بدين سبب به واسطهء سوء هضم و قصور نضج ، رطوبات در بدن پيدا گردد و بيضيه را مكدّر سازد . و علامت اين قسم ، ضعف آن است كه بيمار پيش چشم‌هاى خود غشايى سياه بيند و نظر او به سوى آسمان نسبت به نگريستن سوى زمين صافى و روشن بود ؛ « لأنّ تكدّرها فى الأكثر إنّما يكون باختلاط الأجزاء الغليظة الأرضية . و هى بالطبع يميل الى أسفل فيكون أسفل العين أشدّ كدورة عن أعلاها » « 1 » . اما آنچه سببش فرط مجامعت باشد تقدم وى بر آن شاهد است . علاج : آنجا كه امتلا سبب باشد ، استفراغ به مطبوخ افتيمون و غاريقون كنند . و هرچه مضر بود از وى بپرهيزند . و آنجا كه جماع سبب بود ، در ترطيب كوشند و جماع [ را ] ترك كنند و از ساير مستفرغات پرهيزند . حاصل آنكه : علاج به‌حسب سبب بايد كرد ؛ ترطيب بود يا تجفيف . [ 403 ] هشتم : آنكه تكدّر جليديه باعث ضعف شود . سبب تكدر اين رطوبت ، رطوبات عفنهء سوداويه است كه در دماغ سيلان كند و قدرى از آن در جليديه فروريزد . علامتش آن است كه جليديه مكدر همىشود تا كه يكبارگى چشم سياه گردد به حيثيتى كه شبيه با محسوسات در وى منطبع نشود . و ليكن باوجود اين كيفيت ، اثر نزول الماء و انتشار هيچ نبود . [ و ] چون تنقيه سودا كرده شود ، رطوبت [ هم ] روشن گردد و ظلمت كم شود . علاج : استفراغ سودا كنند . و تلطيف تدبير نمايند . و بيان كدورت بيضيه و جليديه در جايگاهش به تفصيل گفته آيم . [ 404 ] نهم ، آنكه هر شى به هيأت خود در چشم خرد نمايد از مسافت قريبه . و قيد قرب مسافت بهر آن كرديم كه از بعد مسافت چيزى بزرگ خرد نمودن امر طبيعى است . و سببش آن است كه عصبهء مجوفه منضغط شود و تنگ گردد و ضيق و انضغاط عصبه را سه سبب است : يكى ، ورم . دوم ، سده . سوّم ، جفاف . و ظاهر است كه چون عصبه تنگ گردد ، نور بر مقدار طبيعى برنمىآيد ؛ بلكه به‌حسب ضيق منفذ دقيق‌تر مىشود و بالضرور هر
هامش
( 1 ) . ترجمه : « تكدّر پائين چشم بيشتر است از بالاى آن ؛ زيرا تكدّر چشم ، غالبا با اختلاط با اجزاى غليظهء ارضيه است كه آن‌ها هم بالطبع ميل به پائين دارند » . م .