[ 397 ]
فصل [ بيست و هفتم ] : در ضعف بصر
« 1 » آن ، عبارت است از آنكه در فعل بصارت خلل راه يابد ؛ مثل آنكه هر چيز را چنان چه كه هست بالاستقصاء نتواند ديد . يا از مسافت دور كه باصرهء سالم تا آنجا كار مىكند نتواند دريافت ؛ اگرچه از قريب كما هو بر هر چيز مطلع گردد . يا در ابصار خطا كند ؛ چنانچه چيزى بزرگ را خرد بيند و خرد را بزرگ و سياه را سبز و سبز را سياه و دراز را كوتاه و كوتاه را دراز و راست را معوّج و معوّج را راست . و قس عليه . اين همه را ضعف باصره گويند .
ضعف باصره را دوازده قسم است :
[ 398 ] يكى : آنكه سوء مزاج بارد رطب مادى روح باصره را غليظ سازد و اخلاط را كثيف گرداند . پس به سبب فساد مزاج روح و در آلات بصر تغير پديد آمدن ، ضعف روى نمايد .
علامتش آن است كه اشك غليظ قليل المقدار از چشم بپالايد . و در گوشهء چشم چرك گرد آيد . و حجم چشم نسبت به حالت صحت بزرگتر نمايد ؛ اما درد و سرخى هيچ نباشد .
و عقب اكل و نوم خاصه در حالت بدهضمى و تخمه ضعف بيفزايد . و از آنكه در اين قسم سبب ضعف ، كدورت روح و تغير آلات بصر است ، حقيقت مبصر بالاستقصا مدرك نمىشود و از خارج نيز در قرنيه و در بيضيه كدورت ظاهر مىنمايد ؛ بلكه به سبب كدورت مردمك چشم به نظر درنمىآيد . پس اگر كدورت در مقابل ثقبه باشد فقط ، بايد دانست كه در بيضيه است و اگر در ساير اجزاء قرنيه نمايد ، بايد دانست كه در قرنيه است يا هم در قرنيه و هم در بيضيه .
علاج : بهر تنقيهء دماغ ، حبوب مسهله دهند و به اشياء موافقه غرغره كنند و وج و مصطكى بخايند و پس از تنقيه ، « باسليقون ممسّك » و « روشنائى كبير » در چشم كشند .
دوم ، آنكه سوء مزاج سبب ضعف باشد . و علامتش آن است كه در حجم چشم
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Weakness of the sight meropia ; asthenopia.