گذارد و سخت بربندد و بيمار را در خانهء تاريك آرد و بگويد تا به قفا بازخسبد و چون خفتگان افتاده باشد [ و ] هيچ حركت نكند و سخن نگويد . و براى احتياج ، بر اشارات كفايت كند و از عطسه و سرفه خود را نگاه دارد و بر صدغين وى چيزى سرد كه مخدّر بود ضماد بايد كرد تا صداع تولد نكند . و اگر عطسه خواهد آمد ، بينى را به دست بمالد تا عطسه ساكن شود . و اگر سرفه خواهد آمد ، اندكى جلّاب و روغن بادام تجرّع كند . و طعام او سخت اندك بايد . و چيزى كه آشاميدنى بود تناول كند . و آنچه خائيدنى باشد بخورد ؛ زيرا كه خائيدن ، آب را به حركت آرد .
روز دوم : اگر خواهد كه چشم بگشايد ، روا باشد و رفادهها به رفق بردارد . و پنبه به گلاب تر كند و چشم بدان بشويد چنانچه هيچ آسيب از اين پنبه به چشم نرسد و هيچ اعتماد از دست بر چشم نكند و چشم نگشايد . و باز به سفيدهء بيضهء مرغ تر كند و بر پشت چشم نهد و به رفاده و عصابه بربندد .
اما اگر تا روز سوم نگشايد بهتر باشد و آخر روز سوم بگشايد و فرموده باشد تا گل سرخ در آب جوشيده باشد و چشم بدان آب بشويد و بيمار را راست نشاند پشت به بالش بازنهاده و گرداگرد او بالشها نهد چنانكه همه جانب او بالش باشد كه بر آن اعتماد كند و آسوده باشد [ و ] هيچ حركت نكند . و مقنعهء سياه را بر روى او آويخته دارند و اگر خواهد كه شادنج مغسول يا سرمهء سياه اندر كشد روا باشد .
اگر پس از دو سه روز [ باز هم ] آب معاودت كند ، بنگرند تا آماسى گرم تولد كرده است يا نه : اگر نباشد ، باز به مهت بهجاى آرد ؛ زيرا كه در اين نزديكى هنوز ملتحمه بسته نباشد و شكاف او ملتحم نگشته . و آنجا كه بر موضع قدح گوشت فزونى برآيد آن را به سر ناخن تيز يا به مقراض بردارند و خوف نكنند .
مهت ، آلتى است از مس سرخ كه يك طرفش تيز است و سه پهلو دارد .
اكنون ، بدان كه حقيقت فرونشاندن آب در ثقبه ظاهر شد كه : چون عنبيه را از مهت فروكنند ، ثقبهء وى اندر سو مىرود [ و ] از آنكه باطن عنبيه ذى خمول است ، آب مذكور در خملى از خمول مىآويزد و چون مهت برمىدارند و عنبيه بر حالت اصلى مىآيد ، ثقبه سالم مىماند .
ليكن گاه باشد كه بعضى طبيبان اين آب را از چشم بيرون برآورند و طريقش آن است
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 262
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٢٦٢