چشم بيمار او بهبودى نيافته است ] .
اكنون ، بدان كه هرگاه كه به طريق مذكور بيمار نشست ، شخصى را بفرمايد تا از پس ، [ در ] پشت او [ وارد ] شود و سر بيمار به دست گرفته نگاهدارد . و كحّال به دست خويش پلك بالائى او بردارد و چشم تمام بگشايد و بيمار را گويد تا قصد نظر بر ترطيب كند به نهجى [ يعنى بهگونهاى ] كه ميل ديده به سوى گوشهء چشم باشد كه جانب بينى است و اين گوشه را ماق اكبر گويند . پس طبيب [ به كمك ] دنبال « مهت » بر موضعى كه قدح خواهد كرد نهاده نشان كند براى سه كار : يكى ، آنكه تا صبر كردن بيمار بر درد بيازمايد . دوم ، آن كه بنگرد تا نشان [ در ] برابر ثقبه عنبيه هست يا نه ؛ بهر آنكه سر « مهت » بر گوشه چشم بايد [ نهاد ] كه به سوى گوش است و برابر ثقبه بايد [ باشد ] چنانچه اندكى برتر از ثقبه بود و فروتر نشايد . سوّم ، آنكه اگر از دنبال « مهت » نشان نكند ، مىتواند كه چون طرف حادّ وى بر ملتحمه نهاده [ و ] خواهند بشكافند ، به سبب نابودن نشان كه ثابت تواند داشت سر حادّ را ، « مهت » از روى ملتحمه فرولغزد . پس چون نشان در جاى مقصود گرداگرد چشم راست بود ، « مهت » در دست چپ گيرد . و اگر چشم چپ باشد ، « مهت » در دست راست گيرد و طرف « مهت » كه تيز است بر موضع نشان كرده نهد و به قوت تمام بر وى اعتماد و غمر كند تا كه ملتحمه شكافته شود .
در اين هنگام ، از ابهام و سبابهء دست دوم پلكهاى چشم و چشم را نگاهدارد تا بيمار ديده را نتواند گردانيد . [ و ] آنجا كه ملتحمه به غايت نرم باشد و به سبب رخاوت وى از مهت شكافته نشود ، بايد كه از « مبضع مدور الراس » آن جايگاه را نخستين بشكافند ، پس « مهت » درآورد . و هر چونكه باشد ، پس از گذرانيدن « مهت » نگاه كند تا سر « مهت » را از پس قرنيه بيند و مهت را تا برابر ثقبه بيارد و از روى [ آن ] درنگذراند ؛ اما اگر مقدارى كمتر از نيم جو اندر گذرد ، روا باشد و اگر بيشتر گذرد ، نيك نباشد و موضع قدح ريش گردد . پس چون سر مهت برابر ثقبه آيد ، دنبال مهت بر اين ابهام افكند بر سان آنكه كسى از كار برآسايد و بيمار را بشارت دهد تا قوىدل شود .
بسيار باشد كه اندر اين وقت بيمار را قىء آيد . [ و ] بدين سبب آن روز بايد كه هيچ خورده نباشد و اگر منش گشتن آغاز كند ، اندكى شراب غوره يا شراب ريواس يا شراب انار دهد تا ساكن شود . و بهر تسكين درد چشم ، پنبهء پاكيزه بر چشم او نهد و اندر دمد به
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 260
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٢٦٠