تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 259

مساهمون:

ص٢٥٩
گاه باشد كه زياده گردد . و اين نوع تا كه اعتدال نگيرد ، قدح نمىپذيرد . ششم ، زجاجى . هفتم ، ابيض بردى . هشتم ، اخضر . نهم ، اصفر . دهم ، احمر ذهبى . يازدهم ، ازرق . دوازدهم ، اسود . تدبيرى كه غير قابل را قابل قدح كند ، آن است كه تلطيف غذا كنند و كمتر خورند و از اطعمهء غليظ چون گوشت گاو و پنير و عدس و مانند آن و از خوردن در شب و جماع و استحمام و از پياز و گندنا و بادروج و ماهى پرهيزند ؛ خصوص ماهى را خاصيتى است كه بر حدوث آب و غلظت آن يارى مىدهد ؛ لهذا هرگاه طبيبان مىخواهند كه آب زودتر جمع شود ، مريض را ماهى مىخورانند . و ايضا ، بايد كه كحل‌هاى ملطّفه چون شياف مرارات و مانند آن در چشم همىكشند . و اين تدبير كه گفته شد ، براى ساير اجناس است ؛ مگر رقيق منتشر كه اصلاح وى بر خلاف اين تدبير باشد ؛ مثلا در رقيق منتشر لازم است كه مغلّظات دهند و ماهى خورند تا كه آب به قوام معتدل آيد . و پوشيده نيست كه از اقسام مزبوره بعضى زودتر اصلاح پذيرد و بعضى ديرتر به حدى كه نظر نيفتد [ و دور از نظر است كه با ] احتماء [ يعنى صبر بر پرهيز ] و پرهيز متطاوله [ يعنى مداوم و ] مصابرت بر مرض ، آسان نمايد . و باشد كه بعضى هرگز اصلاح نيابد ؛ « كما هو ظاهر عند صاحب التجربة » . طريق قدح ، چنان باشد كه نگاه كند تا هيچ مانعى نيست كه از آن بازدارد ؛ چون صداع و زكام و سعال و غير آن . [ و ] اگر از اين موانع چيزى باشد ، نخست علاج آن بايد كرده [ و ] تن و دماغ را به فصد و اسهال پاك كردن . و آن روز كه قدح كنند ، روزى بايد كه ابر و باد نبود و هواء معتدل و شمالى باشد پس مريض را در موضعى روشن كه سايه‌دار بود بر بالشى نرم نشانند و بفرمايند تا هر دو زانو را به سينه بازنهد . و دستها بر ساق در هم گذارد و خويشتن را گرد كند و كحّال [ در ] مقابل وى بر كرسى نشيند تا از مريض بلندتر باشد . و اگر چشم دوم سالم بود ، آن را به رفادهء معتدل و عصابه بربندد بستنى نيك . و در اين [ بستن ] ، دو فايده است يكى بيمار را و يكى طبيب را . اما فايدهء بيمار ، آن است كه اگر ديگر چشم بسته نباشد حركت كند و چشم دويمى را نيز در حركت آرد و بدان سبب قدح دشخوار شود . و فايدهء طبيب آن است كه چون آب گشاده گردد و خواهد كه از بيمار نشان چيزهاى حاضر پرسد و او خبر دهد ، تهمت آن نباشد كه به چشم ديگر همىبيند [ و اين