آهستگى و دميدنى گرم . و اگر دهان نزديك چشم برد و برسان آنكه كسى چيزى بياشامد دم بركشد هم صواب باشد . و مقصود از اين ، آسايش چشم است .
پس چون درد چشم سبك شود و غثيان اگر آمده باشد فرونشيند ، مهت را به آهستگى بگرداند تا از پس قرنيه بيند كه سر مهت [ در ] بالاى آب است ؛ پس دنبال مهت را اندكى فراز آرد و آب را به سر مهت فرونشاند آهستهآهسته كه آب فرونشيند و خمل عنبيهء آن را اندر كشد .
پس مهت را زمانى صالح همچنان بدارد و بعد از آنكه از تمكن وى خاطرجمع شود ، سر مهت را از روى ثقبه كناره كند و به زودى برون نيارد تا اگر ديگرباره آب اعاده كند ، باز فرونشاند ؛ زيرا كه اگر مهت برآورده باشد و آب اعاده كند ، به سبب تكرر درآوردن مهت ، درد چشم بيفزايد . پس لازم است كه تا از تمكن آب جمعيت نشود [ يعنى خاطر جمع نشود ] ، در برآوردن مهت زودى نكند . و بسيار باشد كه خمل عنبيه لزج باشد [ و ] بدان سبب آب را به دشخوارى جذب كند . و باشد كه آب غليظتر يا رقيقتر باشد [ و ] بدان سبب دشخوار فروشود . [ و ] بسيار باشد كه به يك بار چنان فرونشيند كه هرگز خوف اعاده در وى نباشد . و بسيار باشد كه عسرى بيشتر كند و بازمىآيد و همگى او ميل نكند بدان موضع كه بايد برد . [ و ] لهذا گفتهاند اگر چنين بود و رنج بسيار دهد ، مهت را هم چنان بدارد و تيزى مهت بر گوشه چشم [ به ] قوت [ فرو ] كند تا اندكى خون برآرد [ و ] آب را به آن خون فروتوان نشانيد . و شايد كه بىقصد طبيب اندكى خون بيايد [ اما ] باك نبايد داشت و آب عسر [ يعنى آبى كه درآوردنش مشكل است ] را به آنقدر خون فروتوان نشاند ، تا قوت خون ، آب را در خمل بسوزد و نيست كند . و نفعى ديگر در فرونشاندن خون به آب ، آن است كه اگر خون را كبس نكنند [ يعنى آن را بند نكنند ] و آنجا بفسرد ، علت طرفه پديد آيد و تحليل دشخوار پذيرد . و بايد كه هنگام فرونشاندن آب ، بيمار تنححى كند از راه حلق نه از راه بينى . و آب دهان به حلق فروبرد تا بدين حركت ، آب فروسو [ يعنى رو به پايين ] ميل كند و فرمانبردار شود .
پس از فرونشاندن آب ، مهت را به آهستگى پيچد و برون آرد و زردهء بيضهء مرغ با روغن گل پزند و بر پشت چشم نهند و نمك و زيره خائيده ، آب خالص وى در چشم ريزد و هر دو چشم سخت بربندد . و اگر بر ظاهر گوشهء چشم خون بيند ، نمك كوفته بر وى
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 261
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٢٦١