آن اختيار نمايند . و اندر طعام ، دارچينى و صعتر و حلتيت و زنجبيل و سداب و باديان تر و آبكامه به كار برند .
پس از تنقيهء كامل ، چيزى كه مجلّى و ملطّف و مسدّد آب بود در چشم كشند ؛ چون « شياف مرارات » و « باسليقون » و مانند آن . و گفتهاند كه بذر الكتم « 1 » اگر در چشم مانند سرمه بكشند ، از آب محفوظ دارد و نغز گرداند [ يعنى بهبودى بخشد ] . و آنچه از حبوب به كار برند ، بايد كه كثير المقدار سازند تا به سبب عظم مقدار در معده لبث كند و به سبب درنگى در معده ، ماده را از دماغ به وجه احسن تواند فرود آورد . و آنجا كه از افراط تسخين خوفى بود ، اطريفل به ايارج تقويت داده ، به غايت سود مىدهد .
بايد دانست كه : عطوسات اگرچه در اين مرض مفيد است ، ليكن خالى از خطر هم نيست ؛ بهر آنكه حركت عنيفه دارد و بدان سبب بعيد نيست كه آب را در فرود آمدن به چشم مدد دهد . اما آنجا كه ثوران اخلاط سبب نبوده باشد و تنقيه بهحسب خواهش به وقوع پيوسته ، مضايقه ندارد . و « شيخ » در « قانون » مىنويسد كه : رگ پس گوش گشادن مفيد است .
اكنون ، بدان كه هر چيز نوشته شد تدبيرى است كه در ابتداء به كار مىآيد و به كرم الهى ، اكثرى از ورطهء نزول مىرهند . اما از آنكه استعمال مسهلات و اجتناب از مضرات خالى از حرج نيست ؛ بلكه گاه باشد كه [ بى ] محنت سود ندهد [ و ] باوجود آنكه تدابير مىكنند آب فرود آيد ، صواب ديد در آن است كه [ در همان ابتداى كار ] بلاتأمّل شريان صدغ را به آهنى گرم كرده كه بهر اين كار مخصوص بود داغ دهند بىآنكه بتر كنند . و اين عمل ، خاصهء جراحان هندوستان است و در اين ديار ، مشهود [ و ] متعارف است و به تجربه رسيده اما لازم است كه سر رشتهء پرهيز از دست نگذارند و در تليين طبع ملازم باشند تا مادهء وى بگسلد و شرائين ديگر را كه خفى واقعاند و داغ آنها متعذر است مسلك خود ساخته [ و ] متوجه چشم نگردد . [ و ] واجب است كه مريض مذكور از فصد و حجامت و جماع و هرچه مضعف دماغ بود و بخارانگيز [ باشد ] پرهيزد . اما اگر جوان و گرممزاج و كثير الدم باشد و احتياج به فصد لازم دانند ، مىتوانند كه بر فصد اجازت دهند [ و ] كذا قال « الشيخ » فى « القانون » .
هامش
( 1 ) . كتم را به پارسى ، وسمه گويند ؛ يعنى برگ نيل .