له » . دوم ، آنكه متوقف شود بين قرنيه و عنبيه . و هو المقصود عندنا . سوّم ، آنكه در عصبهء مجوفه فرود آيد . و در اين نوع ، در حدقه هيچ كدورت نمىنمايد . و اگر نمايد ، به غايت اندك بود . و نشان او ، همان است كه در سدّهء عصبيه گفته آيد . « و يسمّى ذلك ، الماء الأسود » و « لا يعالج » .
بدان كه نزول آب را شش سبب است :
يكى ، آنكه سقطه يا ضربه بر سر رسد و دماغ را جنبش آرد به نهجى [ يعنى به گونهاى ] كه پارهيى از رطوبات كه در بطون دماغ محتقناند جارى شود و قدرى از آن در عصبهء مجوفه مندفع گردد و به سوى چشم فرود آيد : پس گاه باشد كه در عصبه بماند و اين ، سدّهء عصبه است نه نزول كه مصطلح ماست . و گاه باشد كه از عصبه برآمده [ و ] در ثقبه عنبيه به طريقى كه ضبط يافته است متوقف شود . و هذا هو الماء . و گاه باشد كه هم اندر عصبه بماند و هم به ثقبه بيابد و سدّهء عصبه با نزول مركب شود [ كه ] فرق فىمابين سدّهء عصبيه و نزول الماء گفته آيد . و سدّه و نزول كه سببش سقطه يا ضربه باشد ، به يكبارگى واقع مىشود .
دوم : آنكه بدن از كيموسات غليظ ممتلى شود و بخارات از آن رطوبات كيموسيه جدا شده [ و ] در ثقبه حاصل آيد به تدريج . و چون اجزاء ناريه از اين بخار مفارقت كند و برودت غالب شود ، صورت بخاريه به صورت رطوبت غليظه مستحيل گردد و منع ابصار كند .
سوّم : آنكه صداع مزمن لاحق شود و از شدت الم اخلاط را در جوش آرد و اعضا را ضعيف سازد ، پس قدرى از رطوبت فاسده به سوى چشم فرود آيد از شرائين و عصبهء مجوفه .
چهارم : آنكه قىء مفرط اتفاق افتد و به جهت اتساع مجارى و حركات مضطربهء اخلاط ، قدرى از رطوبات به سوى چشم مايل شود . « و هذا أيضا يحدث بغتة » [ يعنى ناگهانى اتفاق مىافتد ] .
پنجم : آنكه سرماى صعب و سردى مزاج باعث اين مرض شود ؛ چنانكه كسى را در برف و سرما گرفتار شود ، عارض گردد .
ششم : آنكه روح باصره ضعيف شود . و اين ، پيران را و كسانى را كه بيمارىهاى دراز
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 254
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٢٥٤