آنچه از امالهء عصب راست به جانب راست و چپ به جانب چپ گفته شد ، قول « جالينوس » است و درست همين است . و آنچه ديگران گفتهاند كه عصب راست به چشم چپ آمده و عصب چپ به چشم راست ، نزد جمهور علما اعتماد ندارد .
اكنون ، بدان كه از جملهء منافع مجمع النور : يكى آن است كه هر دو چشم را يك موضع بود كه هرآنچه ديده باشد به آنجا بازرساند تا يك صورت دو ننمايد . و اين محل كه چيزها آنجا بازمىرسد از هر دو چشم ، مجمع النور است . نبينى هرگاه كه حدقه يك چشم برآيد و ديگرى فروتر رود يا يكى برتر يا فروتر شود و دويمى به حال خود باشد ، يك چيز دو مىنمايد . و اين از بهر آن است كه هر دو عصب كه به مجمع نور اندر گذشته است از راستا يكديگر بگذشته باشد و بدان سبب در شكل تجويف كه مجمع النور است فتور افتد به سبب امالهء اعصاب كه به هم پيوسته است و همچنان باشد كه چيزى به مجمع نور از دو جاى مىرسد گويا يك عصب از جاى بلندتر چيز مىآرد و عصب ديگر از جاى فروتر ؛ بدين سبب يك چيز دو نمايد و اين است سبب احولى .
[ 383 ] اكنون به مطلب رويم :
بدان كه حول بر دو قسم است : يكى آنكه مولودى بود و لا علاج له . دوم ، آنكه حادث شود . و حول حادثى به اعتبار آنكه به كودكان افتد در اكثر و گاه باشد كه بزرگان را نيز واقع گردد ، بر دو نوع است :
نوع اول : در آنچه به كودكان عارض شود
اين را سه سبب است :
يكى ، آنكه صرع افتد و بدان سبب غشاء دماغ ، ممتدّ و منقبض شود و طبقات چشم و عصبه مجوفه نيز منجذب گردند و چشم به بالا يا فرو ميل مىكند و هرچه صرع زايل شود ، اين هيأت باقى ماند .
دوم ، آنكه دايه در خوابانيدن و شير دادن تدبير ناملايم به كار بندد ؛ مثلا پيوسته بر يك جانب بخواباند و هم بر آن نهج شير مىدهد و به سبب نگريستن طفل به سوى دايه از جانب واحد تا زمانى طويل ، همين هيأت در چشم وى تمكن گيرد .
سوّم ، آنكه آوازى بلند يا مانند آنكه به يكبارگى در حركت آرد طفل را اتفاق افتد