تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨
[ 384 ]

فصل [ بيستم ] : در غشاء

« 1 » آن ، آن است كه هنگام شب باصره معطّل شود به حدى كه ستاره‌ها نتواند ديد و در روز به حال آيد و چون آفتاب به غروب نزديك آيد ، ضعف در بصارت پديد آيد . و بعضى برآنند كه چون شبكورى بدان درجه باشد كه روزانه در هواء ابر نيز نتواند ديد ، مسمى مىگردد به غشا . اين مرض را سه سبب است : يكى ، آنكه روح باصره غليظ شود به سبب بخارات غليظ ؛ خواه بخارات در دماغ متولد شود خواه از معده به سوى دماغ مرتقى گردند . و فرق بينهما آن است كه آنچه از دماغ بود ، بر يك حالت قايم مىباشد و تغيّر نمىپذيرد ؛ بخلاف آنچه از معده بود كه در سبكى معده خفت مىپذيرد و در امتلاى معده ، افزونى . دوم ، آنكه به سببى از اسباب در اجزاء چشم رطوبت افزونى حاصل شود و در رطوبت بيضيه غلظى پديد آيد . و علّت در اين هر دو آن است كه هواء روز نسبت به هواء شب گرم و لطيف است به سبب نور آفتاب ؛ بدين جهت غليظى روح و بيضيه و رطوبت چشم تلطيف مىپذيرد در روز و باصره به حال خود مىباشد و از آنكه هواى شب سرد و تر و غليظ است ، اعانت مىدهد سبب را و بدان‌جهت باصره از فعل بازمىماند . سوّم : آنكه پيوسته در آفتاب بودن اتفاق افتد و نور آفتاب ، لطافت روح باصره را تحليل كند . پس آنچه غليظتر باشد بماند و چون شب شود كثافت هواى شب در غليظى روح بيفزايد و هيچ‌چيز ننمايد . تقدم سبب و آثار موجوده ، بر هر سبب دلالت مىكند . بايد دانست كه شبكورى ، بيشتر مردمان بزرگ چشم و سياه چشم را افتد . علاج : آنجا كه تنقيه ماده مطلوب بود ، استفراغ به ايارجات و غراغر كنند . و بهر
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Membrane ; fascia
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 238 | مؤسسه احياء طب طبيعى / مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى