تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
[ 380 ]

فصل [ هجدهم ] : در مورسرج

« 1 » بايد دانست كه چون قرنيه به سبب بثره يا قرحه يا جراحت بشكافد و عنبيه از تحت وى برون آيد ، اين نتوّ را نام عام ، « مورسرج » است ، يعنى مور سره لكن نزديك اهل صنعت ، نام اين نتوّ به‌حسب مقدار وى مختلف باشد ؛ مثلا اگر برآمدن عنبيه مقدار سر مور بود ، نتوّ مذكور را « راس النملى » گويند . و اگر از اين مقدار قدرى بيشتر باشد ، مانند سر مگس ، « راس الذبابى » گويند . و اگر در كلانى و نتوّ به انگور ماند ، « عنبى » نامند . و اگر از اين مقدار زياده باشد به حدى كه تا پلك رسد و منع انطباق كند ، « تفاحى » خوانند براى مشابه بودن وى در كلانى به سيب . و هرگاه كه تفاحى مزمن شود و بر وى اجزاى محترقه قرنيه ملتحم گردد ، « مسمارى » نامند ؛ يعنى سر ميخى است كه به سوهان گردد و هموار كرده باشد ، براى مشابه بودن وى به فلس مسمار . و مسمارى را بعضى كحّالان ، « ثولولى » گويند و مسمارى را « فلكى » نيز خوانند به جهت مشابهت آن با « فلك مغزل » . و « مغزل » ، آهنى را گويند كه بر چرخه نصب مىكنند و از وى ريسمان مىريسند . و « فلك » ، چرمى است مدور كه در « مغزل » مىاندازند تا حايل بود ما بين چوب چرخه و ريسمان . بدان كه راس النملى به [ توسط ] بثور [ مىتواند ] قرنيه [ را ] بشكافد و عنبيه سر برون آرد [ و ] اجزاء قرنيه گرداگرد عنبيه به رنگ خويش كه سپيد است ظاهر مىنمايد . و ايضا ، از نشان مورسرج است كه سياهى چشم خرد شود و كج گردد . و بر آن استدارت كه قبل از نتوّ داشت نماند ؛ به خلاف بثور كه از اين همه علامات معراست . بايد دانست : گاه باشد كه از قشور اربعه قرنيه بعض قشور ميانه بشكافد و قشرى كه ما تحت وى است بروز نمايد زير قشور فوقانى وى [ به ] سبب مانع آمدن از ادراك عنبيه [ و چون ] رنگ اين قشور كه سپيد است ، بر سپيدى خود نمايد و بدان سبب ، مشابه شود به
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :Iridoptosis ; prolapse of the iris in which a small portion of the iris orotrudes.