تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 234

مساهمون:

ص٢٣٤
[ 381 ]

فصل [ نوزدهم ] : در حول

« 1 » [ 382 ] اين ، مرضى است كه آدمى هر شى واحد را كه به دو چشم خود بنگرد ، پندارد كه دو چيز است . و علّت مذكور ، از مختصات امراض جليديه است ؛ چنانچه در آنجا گفته آمديم . و هرگاه ما بين جليديهء هر دو چشم مخالفت تام افتد ، هر چيز دو مىنمايد . و مخالفت تام ، آن است كه يكى به اسفل ميل كند دويمى به فوق ؛ يا يكى به اسفل و يا فوق مايل شود ، دويمى بر حالت خود باشد . اما زوال جليديه كه به راستا و چپا باشد ، حول پيدا نمىكند ؛ بهر آنكه در عصبهء مجوفه ، هر دو چشم را از مجمع نور تخالف نمىافتد . و اين مقدمه را به نهجى [ يعنى به‌گونه‌اى ] واضح بيان كنم تا علّت حدوث حول به طريق اكمل خاطرنشين شود : بايد دانست كه از پيش دماغ دو عدد عصب رسته است و از پيش دماغ دو فزونى بيرون آمده است چون دو سر پستان ؛ لهذا اين دو فزونى را به تازى « حلمتى الثدى » گويند . و حس بوئيدن به همين دو فزونى است . و از همسايگى هريك عصبى سر برآورده است ميان تهى [ و ] از آن است كه اين عصب را مجوّف گويند . و جوف اين عصب ، بدان مقدار است كه سوزنى باريك در او تواند گذاشت . و اين عصب از سوى راست به جانب چپ فرود آمده است و عصب چپ به جانب راست و هر دو به يكديگر رسيده‌اند و به هم پيوسته چنان كه جوف هر دو اندر هم گشاده است و يكى گشته و فراخى پذيرفته . و ظاهر است كه چون دو تجويف يكى شود ، تجويفى فراختر پديد آيد و اين تجويف را « مجمع النور » گويند . و اعصاب مذكور از اينجا باز جدا شده‌اند از هم و دو شاخ گشته به نوعى كه آنچه از راست آمده بود هم به سوى راست بازگشته است و به چشم راست فرود آمده و آنچه از جانب چپ آمده بود ، به طرف چپ برگشته و در چشم چپ اندر آمده . و لب هر دو در اينجا فراخ‌تر شده است و در رطوبت جليديه كه موضع بصر است اندر آمده . و
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Strabisrnus ; heterotropia ; squint
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 234 | مؤسسه احياء طب طبيعى / مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى