بثور . و فرق بينهما آن است كه با نتوّ نفس قرنيه ، در سپيدى چشم سرخى و ضربان نمىباشد . و ايضا ، نتوّ مذكور به واسطهء صلابت جوهر قرنيه تحت الميل منكبس و منخفض نمىشود ؛ بخلاف بثور كه ضربان و حمرت سپيدى چشم [ از ] لوازم اوست .
علاج : در مورسرج ، پيش از آنكه كنارهها و شكافتگى قرنيه غليظ گردد و علاج نپذيرد ، بشتابند و در مراجعت نتوّ كوشند . و چيزى كه قابض بود و خشونت نداشته باشد در چشم كشند ؛ تا بسبب قبض و تكثيف و جمع و تشديد اجزاى چشم ، ازدياد خرق را منع كند و عنبيه را به راندن ندهد ؛ چون شادنج مغسول و اقليمياى نقره و شيح سوخته و صدف سوخته و مانند آن . و نافعترين اشيا در اين باب ، « كحل اكسيرين » « 1 » است و معنى اكسرين ، شافى است و قيل النافع .
امّا طريق يار گردانيدن [ يعنى به جاى اول برگردانيدن ] نتوّ ، آن است كه رفايد غليظه بر چشم نهند و بربندند و رفاده مدرو سازند [ به ] مقدار خانه چشم . و اگر احتياج افتد ، قطعهيى سرب كه موازنهء پنج درم يا ده درم بود بر پشت رفاده نهاده بربندند . و اگر به عوض آن خريطهيى از سرمهء باريك پر كنند و برنهند ، بهتر باشد ؛ زيرا كه ملايم است . و ايضا ، سرمه را در تقويت چشم خاصيتى است معين . امّا هرگاه لبهاى شكاف درشت و غليظ شود ، ممكن نيست صلاح و متوقع نيست فلاح ؛ ليكن چو مسمارى و عنبى ازمان پذيرد ، افزونى را قطع مىكند تا شكل چشم قبيح ننمايد . « هذا لا تخلوا عن الخوف » .
هامش
( 1 ) . صفت آن : بگيرند سرمه و شادنج مساوى الوزن و هر دو را باريك بسايند .