و « خرم معسّل » « 1 » . و بهر تلطيف و تليين فضول ، قبل از استعمال ذرور به حمام روند و بر بخار آب گرم انكباب كنند و چشم گشاده دارند تا كه روى سرخ شود و عرق كند و عقب آن دوا به كار برند تا نفع بيشتر دهد . اما آنجا كه خوف جذب مواد بود ، قبل از تنقيه دست به علاج زنهار نبرند .
از جمله داروهاى آزموده ، سرگين خطاف است به انگبين سرشته به چشم اندر كشند .
و پوست خايهء مرغ مكلّس و شكر طبرزد و هر دو مساوى بسايند ، ذرورى آزموده است .
اين دواها ، در بياض غليظ و ابدان قويه به كار بايد بست .
هامش
- شادنه ، خاكستر بازوى كركس و بسد ، هريك يك جزء ؛ سنگ سبز كه بر آن كارد تيز مىكنند ، ربع جزء ؛ شيرزق يعنى پس افكندهء شبپره ، نصف جزء ، جمله [ را كه ] پانزده دارو است كوفته ، به حرير بيخته ، استعمال نمايند .
( 1 ) . صفت خرم معسّل : سرگين سوسمار ، پوست بيضهء شترمرغ ، صدف سوخته ، شيح ، بسد ، سرگين خطاف و بورهء ارمنى ، جمله [ را كه ] هفت دارو است مساوى بستانند و با زهرهء كركس و گلنگ تر كنند ، پس خشك سازند و باريك ساخته بدارند . و عند الاحتياج ، در عسل رقيق آميخته ، استعمال نمايند .