تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
ترسند كه به سبب داروهاى تيز زدايندهء [ بياض ، ] حرارتى فزايد و ماده جذب كند ، كه در اينجا - بر سبيل استظهار - فصد و اسهال صواب باشد . امّا بعد [ از ] زوال سبب : اگر بياض خفيف است ، عصارهء شقايق النعمان تنها و عصاره قنطوريون با عسل بزدايد . و بسيار باشد كه بياض رقيق به [ كمك ] زبان برخيزد و اين ، چنان باشد كه شكر يا نمك بر زبان نهند يك زمان تا زبان درشت شود ، پس ديده را بر زبان بمالند هر بامداد . و اين كس ، پرهيز كند . اگر بياض غليظ بود ، داروهاى قوىتر به كار برند ؛ چون مس سوخته و بوره و نوشادر و نمك اندرانى و كفك دريا و « ذرور ممسّك » « 1 » و « خرم صغير » « 2 » و « [ خرم ] كبير » « 3 »
هامش
( 1 ) . صفت ذرور ممسّك ؛ يعنى آنكه در وى مشك مىافتد . و اين را به پارسى ذرور مشكين گويند : سرطان بحرى و دست برنجن اهل سند و كفك دريا و سرگين سوسمار و سنگدان جرز - كه به تازى حبارى گويند [ و مرغى است بيابانى و خاكسترى ] - و توتياى سبز خرى [ در نسخه‌يى ديگر ، توتياى سبز بصرى است كه ظاهرا همان توتياى سبز هندى باشد ؛ زيرا چنين لفظىهايى در ادويه يافت نشد ] و پوست بيضهء شترمرغ و سپيدهء ارزيز و توبال مس و آبگينه شامى و مرواريد ناسفته و عقيق سوخته و سنگ سبز نو كه كارد بر آن تيز مىكنند و دارپلپل و سفال رنگين و اقليمياى زرد و توتياى هندى و بن مرجان و طين قيموليا و مس سوخته و توتياى كرمانى و محمودى ، از هريك دو درم و اندر نسخهء ديگر ، يك درم نوشته ؛ ملح اندرانى و بورهء ارمنى ، از هريك چهار دانگ ؛ مرقشيشا و شيرزج يعنى پس‌افكندهء شب پره ، از هريك نيم درم ؛ كفك آبگينه ، دو درم ؛ مسك ، دو دانگ ، همه را نرم كنند چون غبار و به كار برند . عدد دارو ، بيست و هشت است . نسخهء ديگر : سرگين سوسمار ، سه درم ؛ قنطوريون ، پنج درم ؛ مرواريد ، سه درم ؛ زنگار ، يك درم ؛ بسد ، سه درم ؛ نطرون ، دو درم ؛ ؛ اشنه ، نيم درم ؛ پوست بيضهء شترمرغ سوخته ، سه درم ؛ توتياى هندى ، دو درم و نيم ؛ مسك ، دو حبه ، عدد ادويه ده است . [ لازم به ذكر است كه در متون ادويهء هند و سند ، دست برنجن يافت نشد و ظاهرا همان دست انجن باشد . رجوع شود به محيط اعظم ، ج 2 ] . ( 2 ) . صفت خرم صغير : پوست بيضه هر قدرى كه دانند بستانند و در آب شيرين تر كنند و آن ظرف را در آفتاب نهند تا كه آن آب بدبو شود . پس آن را به آهستگى بشويند و برون اندازند و آب تازه اندازند و همچنان در آفتاب بدارند تا كه باز بدبو شود . و باز ، اين بشويند و برون اندازند و آب تازه ديگر در وى ريزند . و همين‌سان مىكنند كه در آب بدبويى پديد نيايد . پس آن قشور برآورده ، خشك كنند و باريك بسايند و با شكر يار [ يعنى مخلوط ] كرده و استعمال نمايند . ( 3 ) . صفت خرم كبير : قشر بيضهء تربيت كرده به نهجى كه [ در تعليقهء قبل ] ذكر يافت ؛ عقدنى كهنه ، صدف سوخته ، مرواريد ناسفته ، شيح ، كف دريا ، دهنج ، سرگين سوسمار ، اقليمياى نقره ، زر ، -