[ 379 ]
فصل [ هفدهم ] : در بياض
« 1 » يعنى سپيدى كه بر سياهى چشم افتد . و اين ، دوگونه باشد : يكى آنكه بر ظاهر قرنيه بود و رقيق باشد . و اين قسم را ابر و غمام خوانند و سحاب نامند . دوم ، آنكه در قعر قرنيه افتد و غليظ باشد و اين قسم ، اسمى ندارد به جز بياض .
بايد دانست كه اين مرض را سه سبب است :
يكى ، آنكه نخستين قرحه افتد و به واسطهء پيوسته بسته ماندن چشم [ در مدت ] زمانى طويل و ريختن فضول رديه بر وى و به تحليل نارفتن آن به سبب عجز و ضعف ، اگرچه قرحه نغز شود [ يعنى بهبود يابد ] اما بياض باقى باشد . و اين نوع ، از علاج تامّ زوال نمىپذيرد . و مقدار اثر قرحه متمكن مىبود ؛ « لأنّ القرنية اذا تفرّقت فى اتصالها ، لم تندمل اندمالا حقيقيا ؛ بل يبقى اثر الالتحام فيها كما فى الجلد . و لا طمع فى إزالة ذلك الأثر « 2 » » .
دوم ، آنكه رمد موجب بياض شود . و اين ، چنان باشد كه در علاج خطا افتد و به سبب تغليظ ماده و عدم تحليل به واسطهء ايلام طبقات و كثرت الانطباق ، فضول بسيار حاصل شود و به بياض انجامد .
سوّم ، آنكه شقيقه و صداع مولم ، محدث بياض شود و سبب اجتماع فضول ، در اين نوع نيز پوشيده ماندن چشم است ؛ زيرا كه در صداع مولم ، پوشيده داشتن چشم خوش مىآيد . و هرگاه چنين باشد ، فضول كه به حركت انطباق و انقباضى تحليل مىيافت از تحليل بازمىماند و مجتمع مىگردد .
علاج : اگر سبب باقى باشد ، نخستين در ازالهء سبب كوشند بدانچه مناسب حال او بود و الا نه ؛ [ زيرا ] اين مرض فى حدّ ذاته نه به فصد حاجت دارد نه باسهال ؛ مگر آنجا كه
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. white ; whiteness ; opacity of cotnea( 2 ) . ترجمه : « همانا هرگاه اتصال قرنيه متفرق شود ، بهبودى حقيقى نمىيابد بلكه اثرى بر آنجا مىماند همانطور كه در جراحات پوستى مىماند و راهى در ازالهء آن اثر نمىباشد » . م .