خردتر از آنكه دو بازوى باريك دارد و هرگاه در چشم افتد ، بر حدقه مىآويزد و تشبّث مىكند و مىمكد و بدان سبب عارض مىگردد الم شديد لذّاع و چشم سرخ مىگردد .
و طريق برآوردن وى بر دو وجه است : يكى آنكه طين فارسى باريك ساخته و در چشم پر كنند و تا يك ساعت بسته بدارند تا كه اين حيوان با طين بياويزد ، پس آن را به خرقه يا پنبه برون آرند . دوم ، آنكه نخستين چشم را به آب گرم تكميد كنند تا مسترخى شود ، پس بگيرند « ميل سوراخدار كه ذوى الاضلاع » بود و به توسطش در چشم بدمند به قوت تا كه آن جانور از مكان زايل شود . پس نقش سواد [ يعنى سايهء آن حشره را ] به اضلاع ميل به نهجى [ يعنى بهگونهاى ] ملايم مىخارند تا كه جانور برون آيد .
[ 374 ] فايده : طين فارسى ، گلى است كه بدان سر مىشويند و به پارسى ، گل سرشوى مىگويند .
و اين ، سه نوعى است : سپيد ، و مايل به سبزى ، و سرخى . و آنچه مايل به سرخى است ، بهترين اقسام است .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 223
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٢٢٣