[ 372 ] فصل [ سيزدهم ] : در كمنه
« 1 » بايد دانست كه اين لفظ در سه موضع مختلف المعانى به اشتراك لفظى اطلاق يافته است : يكى آنكه در پلك گرانى پديد آيد به سبب باد غليظ و صاحبش چون بيدار شود ، پندارد كه در چشم وى ريگ يا خاك افتاده است و اين از امراض پلك است و همانجا گفته آيد . دوم آنكه ريم [ در ] پس طبقهء قرنيه جمع آيد و اين ، در امراض قرنيه گفته شد .
اما معنى سوّم كه در اينجا مراد است و از امراض ملتحمه مىشمرند ، آن است كه لاحق شود چشم را حالتى شبيه به رمد خشك ، و به واسطه ارتفاع بخارات سوداويه ، باصره ضعيف گردد و مبصرات چنان نمايد كه گويا در ميان ابر و دوداند . از لوازم اين مرض است كه رنگ طبقات تغير پذيرد به حمرت و كدروت . و در حركات چشم ، ثقل و بطو پديد آيد . و مريض ، چنان دريابد كه گويا چشمهاى وى از وضع اصلى بزرگتر شده است و عظيم الحجم گشته . و خارش چشم لازم باشد . و هرگاه به آب گرم بشويند ، پس خارش تسكين يابد و خفت حاصل گردد .
سبب علت مذكور ، آن است كه بخارات سوداويهء فاسد الكيفية كه شديد الحرارت نباشند متراكم شوند و زير طبقات چشم گرد آيند و بند بمانند .
علاج : بهر استفراغ ماده ، ايارجات و طبيخ افتيمون دهند و غرغره كنند و « ذرور كمنه » « 2 » در چشم اندازند و به طبيخ حلبه و اكليل و بابونه و مانند آن هرچه ملطّف بود چشم را تكميد نمايند .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. xerophthalmia ; conjunctivitis arida ; dirnness of eyesight( 2 ) . صفت : ذرور كمنه : دارفلفل ، ماميران ، از هريك دو دانگ ؛ صبر سقوطرى ، دانگى و نيم ؛ هليلهء زرد ، زبد البحر ، مرّ و حضض ، از هريك يك درم ، جمله [ را كه ] هفت دارو است كوفته و به حرير بيخته [ و ] استعمال نمايند . و گاه باشد كه به آب باديان بسرشند و حبوب سازند و عند الحاجت به كار برند .