[ 371 ]
فصل [ دوازدهم ] : در بوالتين
اين ، علتى است كه در هر اندك زمانى قطرات اشك متقاطر شود و منقطع گردد . و قال « الطبرى » : « لأجل ذلك يسمّى بالبوالتين » . و سببش آن است كه پلك بالا قدرى غلظت پذيرد و در باطن پلك مذكور ، نتوّ و فزونى پديد آيد . پس هرگاه نتوّ به ملتحمه يا به پلك زيرين رسد ، به واسطه اصطكاك نتو واجب مىكند اشك برون آيد . و حال اين مرض به حسب تغييرات بدنى مختلف مىباشد ؛ مثلا عند امتلاء بدن از مواد و پرى معده از طعام و شراب و عند بيدارى كشيدن ، غلظت [ او ] ازدياد مىپذيرد و نكايت او افزون مىگردد . و هنگام شكم تهى و اعتدال النوم ، خفتى در آن حاصل مىشود ؛ اما هرگاه غلظت جفن به غايت خفيف بود و نتوّ باطن به نهايت اندك باشد چنانچه موجب اصطكاك نتواند شد ، در اين حالت هيچ اشك برنمىآيد .
هرچند مرض مزبور به اعتبار سبب موجبه از امراض اجفان است ، اما ذكر وى بعد [ از ] دمعه به مناسبتى كه دمعه را با بوالتين است ، در بروز اشك انسب نمود .
علاج : تنقيهء بدن كنند و از اغذيهء غليظ بخارانگيز بپرهيزند . و در قلت غذا و تجويد هضم كوشند و ادويهء محلّله چون ماميثا و مرّ و زعفران بر پلك ضماد نمايند و تكميد فرمايند . و پس از تنقيه ، مدمعات و محلّلات رطوبات چون باسليقون و شياف احمر در چشم كشند .