فصل [ چهاردهم ] : در قذى
« 1 » [ 373 ] يعنى افتادن چيزى چون خاك و خاشاك در چشم . [ و نيز در ] بيان افتادن حيوان در چشم [ كه در اين فصل مىآيد ] . و اين فصل ، به دو قسم گفته آيد :
قسم اول : در قذى : و طريق شناختن وى آن است كه هرگاه بعد از ملاقات غبار و باد خدشه در چشم افتد و اشك برون همىآيد و حال آنكه پيش از اين هيچ آشوبى در چشم نبوده باشد ، توان دانست كه جسمى غريب در چشم افتاد .
علاج : چشم را به آب گرم بشويد و از ماليدن چشم احتراز واجب دانند . و شير زنان بچكانند . پس اگر دود و غبار است ، به همين تدبير زايل شود ؛ و الّا پلك بگردانند و در عمق چشم در بيخ پلك هر دو تفحص كنند : اگر [ قذى ، يعنى خاشاك ] محسوس شود ، به سر ميل بردارند يا قطعهيى از پنبه بر وى گذارند و ساعتى همچنان بدارند تا كه قذى بدين پنبه بياويزد ، پس يكبارگى آن را برون آرند . و آنچه بالاتر بود و در ملتحمه يا در باطن پلك تشبّث نكرده باشد ، به پارچهء كتان يا از هر پارچه كه موجود باشد به سهولت مىبرآيد . امّا آنچه غايص بود و به تدابير مذكوره نبرآيد ، بايد كه نشاسته را باريك بسايند و در چشم ريزند و زمانى بدارند تا كه قذى در نشاسته آويزد و از موضع خود جدا گردد ، پس به پنبه بردارند . و بسيار باشد كه قذى نامعلوم بود [ و ] چون پارچهء كتان بر انگشت پيچند و اندرون پلك گردانند بيرون آيد . و آنجا كه چيزى درشت چون پارهيى از سر خوشهء گندم يا جو يا ريزهيى از شيشه و مانند آن درافتد و تشبث كند ، آن را به آلتى كه مخصوص به اين كار است برگيرند . و [ خلاصه ] ، به هر حيلتى كه برآمدن ممكن باشد بايد برآورد و بر إثر [ يعنى به دنبال برآوردنش ] ، شير زنان يا سپيدهء بيضه مرغ بايد چكانيد تا از مضرت ايمن ماند .
قسم دوم : در افتادن جانور در چشم : بايد دانست حيوانى است مانند پشه بلكه
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Foreing body in the eye ; mote