تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 226

مساهمون:

ص٢٢٦
[ 377 ] ريش‌هاى اين طبقه ، هفت نوع است . و از اين هفت ، چهار آن است كه بر سطح ظاهر قرنيه پديد آيد . و سه ، آنكه در باطن وى افتد ؛ يعنى در عمق قرنيه . و اين را به دو قسم بيان كنم : قسم اول : در قرحهء قرنيه كه بر سطح ظاهرى حادث شود . و اطلاق قرحه بر ريش‌ها كه در سطح ظاهرى باشد ، بر رأى « جالينوس » و تابعان اوست . و الا نه . بعضى از متقدمين چون « كتافيون » ، بر ريش سطح قرنيه لفظ خشونت و جرب اطلاق كرده‌اند نه قرحه . و « حنين ابن اسحق » مىگويد كه بينهما اختلاف در معنى نيست ؛ بلكه در اسم است ؛ زيرا كه خشونت و جرب از جنس انحلال فرد است . و مراد از انحلال فرد ، تفرق اتصال است كه در اعضا متشابهه افتد . و معناى وى ، چيزى [ است ] كه جلد را شقّ كند . پس كسى را كه بر وى اطلاق قرحه جايز داشته است ، خاصه عند عروضهما للعين ، مخطى نتوان گفت . بايد دانست كه اين قسم ، مشتمل است بر چهار صنف : يكى ، آنكه بر ظاهر سياهى نقطهء وسيع پديد آيد مانند دخان . و اين را به تازى ، « قتّام » گويند و به يونانى ، « اخيلوس » . معنى قتام ، غبار است و معنى اخيلوس ، ظلمت و تاريكى . دوم ، آنكه نسبت به صنف نخستين عميق‌تر و سپيدتر بود اما در وسعت كمتر باشد ، يعنى موضع بسيار فراگيرد . و آن را به تازى ، « سحاب » و « غمام » و به يونانى ، « فاماليون » گويند و ترجمهء هر دو ، ابر است . سوّم ، آنكه بر كنارهء سياهى پديد آيد و قدرى از ملتحمه فراگيرد . و اين را به تازى « اكليلى » و به يونانى « ارضمون » گويند ؛ يعنى صاحب دو رنگ ؛ زيرا كه بيشترى از اين قرحه به رنگ سياهى مىباشد و اندكى بر سپيدى . و آنچه بر سياهى است ، سپيد مىنمايد ؛ « لكونه مانعا عن إبصار العنبيه » . و آنچه بر سپيدى است ، سرخ مىباشد . و بدان كه طوق سياهى چشم را به تازى ، « اكليل السّواد » گويند و به يونانى ، « ارخامون » . چهارم ، آنكه بر سياهى چشم ، مانند شعر و صوف پديد آيد سپيد ؛ گويا قطعهء خرد و صوف است و اين را به تازى صوفى گويند و احتراقى نيز خوانند . و در يونانى ، « ابيقوما » و « هفيفادما » نامند . ترجمهء ابيقوما ، شعبه است و ترجمهء هفيفادما ، احتراقى . قسم دوم : در قرحه كه به باطن قرنيه افتد . و اين ، بر سه‌گونه است : يكى ، آنكه عميق و صافى اللون بود و در خردى به كاورس ماند [ و ] خشك‌ريشه كمتر آرد . و اين را يونانيان ،