حصول تليين ، داروهاى اشكآرنده چون برود حصرم و باسليقون و شياف احمر لين و احمر حادّ و كحل روشنائى در چشم كشند .
[ 363 ]
قسم هفتم : در حكة الملتحمه
سبب خاريدن ، فضلهيى باشد شور كه به طبع بوده باشد . از آن است كه اشك سخت شور مىبرآيد و رنگ طبقه به سرخى گرايد و باشد كه پلك نيز سرخ شود ؛ بلكه از صعبى خارش ، پلك [ هم ] ريش [ يعنى زخم ] گردد .
علاج : طبع را نرم كنند . و هر بامداد در گرمابه روند و طعامهاى نرم خورند . و از تيز و شور بپرهيزند . و دارو كه اشك آرد در چشم كشند .
[ 364 ]
قسم هشتم : در ودقه
آن ، آماس بثورى [ يعنى ورم ريز ] است صلب كه بر ملتحمه پديد آيد از نواحى ماق اكبر يا اصغر . و گاه باشد كه گرداگرد اكليل ، دانههاى خرد كثير العدد مانند دانههاى مرواريد ظاهر شود . و گاه باشد كه اين علت در زير پلك حادث گردد . رنگ اين آماس ، بهحسب ماده مختلف مىباشد ؛ مثلا اگر ماده دموى بود ، ودقه سرخرنگ مىباشد و اگر بلغمى بود ، سپيدرنگ مىباشد . و اين علت ، اندر انتهاى رمد بيشتر افتد . و فرق در ودقه و در مورسرج آن است كه در قرنيه مىباشد ، و ودقه در ملتحمه مىافتد و به انخراق ملتحمه نمىانجامد مگر بندرت .
علاج : در دموى ، رگ قيفال زنند و در بلغمى ، بهر نقص بلغم ، طبيخ افتيمون و حبّ اياره دهند . و پس از تنقيه ، اگر باقى باشد مرض ، بنگرند : تا سرخ است يا سپيد ؛ اگر سرخ بود ، شياف ابيض در چشم كشند و اگر سپيد بود ، « شياف احمر لين » « 1 » به كار برند . و چون مدت دراز گردد ، داروهاى تيز استعمال نمايند چون « باسليقون » و « شياف احمرحاد » و مانند آن . و هرگاه ماده رو به جمع آرد ، نخستين بهرامداد جمع و نضج ، « شياف ابيض » به
هامش
( 1 ) . صفت شياف احمر لين : شادنج ، شش درم ؛ صمغ عربى و كتيرا ، از هريك پنج درم ؛ مس سوخته ، سه درم ؛ بسد ، مرواريد ، كهربا ، اسپيدهء رصاص و شنجرف ، از هريك يك درم ؛ دم الاخوين و زعفران ، از هريك نيم درم ، جمله [ را كه ] پانزده دارو است ، كوفته و بيخته ، به آب شياف سازند .