تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
كار بايد بست و پس از آنكه منفجر شود و بشكافد ، « شياف آبار » و « شياف كندر » « 1 » استعمال فرمايند . بايد دانست بسيار باشد كه مادهء ودقه سبك باشد و چون رفايد به گلاب تر كرده بر چشم نهند و بربندند ، ورم زايل شود بىآنكه محنتى و مشقتى ديگر كشيده شود . [ 365 ]

قسم نهم : در توثه

« 2 » كه بر ملتحمه پديد آيد . توثه ، گوشتى باشد نرم [ و كمى قرمز ؛ اما ] نه بس سرخ و بيشتر وى نزديك گوشهء چشم افتد كه از سوى بينى است . و رگهاى سرخ از گوشهء چشم به دو پيوسته باشد بر شكل ناخنه . علاج : نخست ، به فصد قيفال و به اسهال تن پاك كنند و مسهل به دفعات بايد داد تا ماده پاك شود ؛ بهر آنكه اين علت بسيار معاودت كند . پس ، توثه را به صنّاره برگيرند به آهستگى و چرب‌دستى [ يعنى چيره‌دستى ] ؛ بهر آنكه وى سست باشد [ و ] از « صناره » بجهد . پس « مهت » اندر زير رگ‌ها كه از گوشهء چشم به دو پيوسته است درآرد و كشط كند همچون ناخنه و به ناخن بردارند . و آب زيره و نمك خائيده اندر [ آن ] چكانند چند بار ، و زردهء تخم‌مرغ بر پشت چشم نهند بىروغن . پس ، باسليقون و مانند آن به كار برند .
هامش
( 1 ) . صفت شياف كندر : اشق و انزروت ، از هريك پنج درم ؛ كندر ، ده درم ؛ زعفران ، دو درم ، به لعاب حلبه شياف سازند . ( 2 ) . قاموس القانون :. Mulberry ; thynus gland