علاج : بهر استفراغ ، ماء مطبوخى كه به ايارج تقويت داده باشند بدهند . و پس از تنقيه ، در چشم كشند اكحال مذكوره به ترتيب مزبوره . و دينارجون ، در اين نوع ، اثر تمام دارد . بايد كه به طبيخ بابونه و اكليل و صعتر و مرزنجوش تنطيل نمايند . و به آرد كرسنه و به آرد جو و صبر و بابونه و اكليل در آب باديان سرشته ضماد سازند .
چهارم ، آنكه سببش سودا بود . و علامت وى آن است كه انتفاخ سخت بود به حدى كه منغمر نشود و تمدد به شدت باشد . اما درد بيش از اين نباشد كه تمدد واجب مىكند آن را ؛ زيرا كه مادهء بارد ، الم شديد واجب نمىكند ؛ خاصه كه سرطانى بود كه از شان وى است ابطال حس و تخدير . و رنگ اين انتفاخ ، كمد مىبود بهحسب رنگ سوداء . در اكثر امر ، علت مذكور هم اندر ملتحمه مىباشد و هم اندر پلك مىافتد . و گاه باشد كه بردميدگى [ يعنى انفتاخ ] ، تا با به ابرو و رخسار متعدّى گردد . و اين مرض ، بعد [ از ] رمد مزمن و جدرى بيشتر افتد .
علاج : بعد از نضج و ترطيب ماده ، منقّيات سوداء دهد . و پس از تنقيه ، [ شياف ] احرليّن [ و دزور ] اصفر در چشم كشند . و از اطليه و اضمده هرچه اندر سرطان و آماسهاى سوداوى مخصوص است استعمال نمايند و بهر تحليل و تليين خلط سوداوى ، استحمام نفع تمام آرد قبل از تنقيه بود يا بعد [ از ] آن .
[ 362 ]
قسم ششم : [ صلابت ملتحمه ، بدون تورم و انتفاخ ]
از امراض ملتحمه ، آن است كه ملتحمه سخت شود بىتورم و بدون انتفاخ ، و چشم به سبب صلابت در خانهء چشم نتواند گرديد ، و همه حركتها ناممكن شود و طبقه مذكور ترنجيده و سرخ و خشك و با درد باشد ، و چون از خواب برخيزد ، چشم دشوار تواند گشاد و گاه باشد كه اندر گوشه چشم اندكى رمص خشك گرد آيد . و اين را به تازى « جساء الملتحمه » گويند .
علاج : نخست ، طبع را نرم كنند و پيوسته در گرمابه روند و سر [ را ] به بخار گرم دارند . و اسفنج به آب گرم تر كرده بر چشم نهند . و آب گرم در چشم چكانند . و هر شب سپيده و زردهء تخممرغ با روغن گل يا پيه بط آميخته بر پشت چشم گذارند . و از طعامهاى سرد پرهيزند . و به روغن شير پخت تازه سر چرب دارند . و پس از تنقيه و