[ 366 ]
فصل [ يازدهم ] : در دمعه
« 1 » اين ، علتى است كه پيوسته بىمراد چشم تر باشد به اشك ، و حال آنكه آفتى ديگر چون بثره يا جرب يا درشتى پلك يا انقلاب شعر هيچ پديد نبود . و گاه باشد كه دمعه بدان حد رسد كه اشك سايل شود دايم . و گاه باشد كه اين علت مفرط شود و پيدا كند بياض در حدقه و ديگر امراض نيز چون سلاق و مانند آن . و گاه باشد كه محدث تاكّل و انتشار أهداب [ يعنى خوردگى و ريزش مژهها ] گردد .
مرض مذكور بر دو قسم است : يكى آنكه مادرزاد بود . دوم ، آنكه عارضى باشد .
مادرزاد را علاج نيست ؛ اما عارضى ، علاجپذير است ؛ مگر آنكه سببش قطع گوشت گوشهء چشم بود به غايت ، كه اين نيز لادواست . و دمعه ، بهحسب سبب ، به اقسام متنوعه بيان كنم :
[ 367 ] قسم اول : در دمعه كه به سبب استقضاى [ يعنى پارگى حاصل از ] دستكارى پديد آيد كه اندر بريدن ظفره كرده باشد و از گوشت گوشه چشم لختى با ظفره نيز بريده باشد . و اين ، وقتى علاج پذيرد كه گوشت گوشه چشم اندكى بريده باشد و بيشترى باقى مانده ؛ امّا اگر گوشت گوشهء چشم بتمامه بريده شود يا بيشتر ، هرگز دوا نمىپذيرد .
علاج : در چشم كشند « ذرور اصفر » و « شياف زعفران » « 2 » . و همين حكم است صبر و كندر و ماميثا و جز آن را هرچه بروياند گوشت را و منقبض سازند عضو را و خشك گرداند رطوبت را .
[ 368 ] قسم دوم : در دمعه كه سببش امتلاء سر و چشم بود از ماده ، و حال آنكه قوت ماسكه و هاضمه و منضجه ضعيف باشد .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Epiphora ; watery eye ; overflow of lears( 2 ) . صفت شياف : زعفران و سنبل الطيب ، از هريك دو درم ؛ دارفلفل ، يك درم ؛ فلفل ابيض ، دانگى و نيم ؛ نوشادر ، نيم درم ؛ مازو ، سه درم ؛ كافور ، نيم دانگ ، جمله [ را كه ] هفت دارو است كوفته و بيخته ، با گلاب شياف سازند .