علاج : بهر تنقيهء دماغ ، مسهل دهند . و اگر حدس واجب كند ، فصد كنند و پس از تنقيه ، توتياى هندى مغسول و ديگر كحلها كه صالح اين كار بود در چشم كشند . صفت كحلى كه دمعهء امتلا را سود دهد و حافظ صحت چشم است : توتياى هندى و حكّاك هليله ، هر دو مساوى بستانند و به آبغوره يا به آب سماق بسايند و خشك نمايند .
[ 369 ] قسم سوّم : در دمعه كه سببش گرمى مزاج چشم و دماغ باشد . و علامت وى ، آن است كه حركتهاى چشم سبك و زود باشد و اشك گرم و رقيق بود . پس اگر مادى بود ، آثار امتلا كه غلظ و پرى و سرخى رگهاى چشم است ظاهر باشد .
[ 370 ] قسم چهارم : در دمعه كه سببش سردى مزاج چشم و دماغ باشد . و اين ، بر دو وجه است : يكى آنكه مادى بود و اين ، از قبيل امتلايى است . دوم ، آنكه ساذج بود . و طريق حدوث دمعه از سردى بىماده چنان است كه سردى از خارج بر سر رسد و بدان سبب طبقات چشم افسرده شوند و بر رطوبات منقبض گردند و اشك برون آيد ؛ چنانچه در ايام سرماى شديد ، خاصه وقت صبح ، مشاهده مىشود . و نقل « الطبرى » عن « ابى ماهر » ؛ انه قال :
« سيلان الدّمع فى الهواء البارد إنّما هو بحرارة مزاج العين ؛ لأنّ الهواء البارد الغليظ اذا أصاب العيون الحارة ، يستحيل دمعة فحينئذ ينبغى أن يكون علاجه تسكين الحرارة . و فيه نظر » « 1 » .
ايضا ، از قبيل دمعهء انعصارى است آنچه از خندهء مفرط افتد ؛ زيرا كه عند ضحك كثير ، افضيهء سر و سينه متسع مىشوند و اعصاب اينها متمدد مىگردند ، پس بالضرور طبقات چشم منضغط مىشوند و رطوبات افسرده مىگردند ، و فزونى آن به اشك برون مىآيد .
علاج : آنچه از قبيل امتلايى است حار بود يا بارد ، تنقيه بايد كرد و ما بقى را زوال سبب كافى است .
صفت سرمه كه دمعهء گرم را سود دهد : بگيرند شادنه و توتياى مغسول و مرقشيشا ، از هريك يك درم ؛ مرواريد و بسد ، از هريك نيم درم ؛ شياف ماميثا و صبر ، از هريك
هامش
( 1 ) . ترجمه : « طبرى از ابو ماهر نقل كرده است كه او گفته است : ريزش اشك در هواى سرد ، به خاطر حرارت مزاج چشم است ؛ زيرا هواى سرد غليظ هرگاه به چشمهاى گرم برسد ، تبديل به اشك مىشود ؛ بنابراين ، بايد علاج ايشان را به تسكين حرارت نمود . و در اين اشكال است » . م .