قفا خفتن و سر [ را ] نگون كردن منع نمايند .
نوع سوّم : در سبل كه مستحكم و غليظ باشد و ديرينه گردد و حدقه درگيرد و باصره را از فعل طبيعى وى مانع آيد . و اين نيز از دو حال بيرون نيست : يكى ، آنكه به غايت غليظ و مستحكم باشد و منع بصارت بيشتر كند و انتفاخ در رگهاى چشم به شدت تمام باشد . دوم ، آنكه بدين درجه نرسيده باشد ؛ امّا حدقه چشم مسبّل نمايد ؛ گويا نسج عنكبوت است . و از آنكه ماده قليل است ، رگها سرخ و خرد مىباشند . و هر چونكه باشد ، نسبت به انواع ما سبق اين نيز كثيفتر مىبود .
علاج : آنچه غلظت و استحكام وى بداند كه به درجهء كمال نرسيده باشد ، تدبيرش همان است كه ذكر يافته . امّا آنچه به مرتبهء اشتداد باشد و از تدبيرهاى مذكوره منتفع نشود ، دستكارى كنند و آن را ببرند . و بريدن سبل را به تازى « لقط » گويند .
[ 358 ] طريق لقط ، آن است كه كحّال واثق ، رگهاى مسبل را كشط كند يعنى از سطح چشم بلندتر كشد پس ، به مقراض قطع كند و حيلهء برداشتن و جدا كردن رگهاى مذكور بر دو وجه است : يكى ، آنكه رشتههاى استوار كثير المقدار به سوزن باريك زير اين رگها در آرد ، پس هر دو كنارهء رشتهها گرفته به بالا مىكشد تا همگى رگها برخواسته شوند .
دوم ، آنكه به صنانير رگها را بردارد . و به هر نوع ، هرچه مناسب حال باشد بكنند و چون فارغ شود نگاه كند : اگر رگى باقى مانده باشد ، آن را نيز بردارد تا شعبهيى از وى نماند .
پس از لقط ، نمك و زيره خائيده آب وى در چشم چكانند و بفرمايند تا هر ساعت چشم را اندر پلك همىگرداند تا پلك ملتصق نشود و [ پنبهيى ] به زردهء تخممرغ و روغن گل [ آلوده كرده و آن ] پنبهء پاكيزه آلوده [ را ] بر پشت چشم نهند و به رفاده و عصابه بربندند . و روز ديگر ، گل سرخ خشك در آب بجوشانند و چشم او بگشايند و بدان آب بشويند . و ميل را به روغن گل چرب كرده اندر چشم بگردانند ؛ يا اگر بدانند كه پلك بر ملتحمه پيوسته است ، بشكافند و ديگر باره آب زيره و نمك خائيده اندر چكانند . و بايد كه تا سه روز آب زيره و نمك ممضوغ همىچكانند ؛ خواه پلك بر ملتحمه پيوسته باشد يا نه . و بعد از سه روز باسليقون و مانند آن استعمال كنند تا بيخ سبل پاك شود . و اگر رمدى يا آماسى پديد آيد ، به علاج آن مشغول شوند ، پس به سر علاج سبل بازآيند .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 211
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص٢١١