تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
مبالغه در آنكه جزوى از ظفره باقى نماند - ، بهر آن است كه اگر قدرى باقى ماند ، خوف است كه باز عود كند . بايد دانست كه اين نوع ظفره بر دو وجه است : يكى ، آنكه با ملتحمه پيوسته نباشد ، بلكه ممتاز و جدا بود . دوم ، آنكه ملتزق و چسبان باشد . حاصل آنكه : آنچه ممتاز بود ، به سهولت و آسانى برداشته مىگردد از صنّارات بلاتكليف . اما آنچه ملتزق باشد ، تدبير جدا كردنش آن است كه : نخستين ، موضعى از جوانب ظفره قطع كنند تا درآوردن آلت را كه ظفره را از ملتحمه جدا نمايد ، مدخل شود ، پس مهت درآرند و به آلتى كه سخت تيز نباشد ببرند . و اين‌همه قوانين و رفق برداشتن و جدا كردن ظفره ، بر كحّال واثق پوشيده نيست . فايده : بعد از كشط ، نمك و زيره بخانيد و آب وى در چشم چكانند تا داغ شود ، پس زردهء بيضهء مرغ به روغن گل آميخته بر پشت چشم نهند تا سوزش بنشاند . و بفرمايند تا هروقت حدقه را بجنبانند تا پلك بر ملتحمه ملتصق نگردد و يك روز بگشايند . و از آب زيره و نمك خائيده اندر چكانند . و از پس سه روز ، « باسليقون » « 1 » و « روشنائى » و غير آن مىكشند تا بيخ ناخنه را پاك كند . و بسيار باشد كه ناخنه را از ملتحمه [ به شكل ] تمام كشط نتوان كرد ؛ و در اين صورت ، صواب آن است كه هرچه كشط توان كرد كشط كنند و ببرند و باقى را كه بماند ، به باسليقون و غير آن تدارك نمايند . و هرچه به چشم اندر كنند ، از پس گرمابه بايد كشيد ؛ اما چون خواهند كه كشط كنند ، نخستين تن و دماغ را پاك كنند به استفراغ تا بىمضرت باشد . نوع چهارم ظفره ، آن است نادر الوقوع ، ذى ظهاره [ يعنى داراى قسمت ظاهرى ] و بطانه [ يعنى داراى قسمت مخفى ] ، كه ظهارهء وى از طرف طبقهء ملتحمه مىرويد به نوعى كه مستمسك مىباشد ملتحمه را . و بطانهء وى ، در حجاب كه محيط چشم است يعنى طبقه صلبيه مربوط مىباشد ؛ زيرا كه اطراف طبقه صلبيه از درون منقلب گشته [ و ] سر
هامش
( 1 ) . صفت باسيلقون : زبد البحر و اقليمياى نقره ، از هريك ده درم ؛ ماميران ، عروق [ الصفر ] ، هر واحد از اين دو ، سه درم ؛ نحاس سوخته ، ملح اندرانى ، ساذج ، سفيدهء رصاص ، فلفل ، دارفلفل ، سنبل و توتيا ، هر واحد از اين هشت ، دو درم ؛ قشر هليله ، ملح عجين و عصارهء ماميثا ، هر واحد از اين سه ، پنج درم و مشك ، نيم درم [ همه را ] كوفته و به حرير بيخته ، كحل سازند . و معنى باسليقون ، ملوكى است يعنى دواى ملوكانه .