در خون مزبور آميزند ؛ بلكه اگر غالب تحليل مطلوب بود ، زرنيخ احمر و اصفر در خون بازوى كبوتر مخلوط ساخته ، در چشم ريزند و مويز دانه بيرون كرده و برگ عنب الثعلب و پنير تازه و قدرى نمك طبرزد به هم كوفته بر چشم ضماد كنند . و به طبيخ صعتر و زوفاى يابس تكميد نمايند .
در معالجهء آنكه محتاج معالجه باشد ، نهادن رواندارند ؛ كه باشد كه آن خون منفجر شود و هرگز به تحليل نرود و قبح منظر باقى ماند . و گاه باشد كه اجزاء مجاور آن متعفن شود و قرحه گردد و متعدى شود در ساير اجزاء چشم .
[ 355 ]
قسم سوّم : در ظفره
« 1 » به ضم و سكون « فاء » نيز آمده و مشهور ، همين است نزد اطباء ؛ زيرا كه به ظفره [ يعنى ناخن ] مشابه كردهاند در بياض [ و ] صلابت . و از آن است كه به فارسى ناخنه مىگويند . و آن ، زيادتى است عصبانى كه بر ملتحمه پديد آيد . و در اكثر ، از « موق اكبر » كه جانب بينى است ابتدا مىكند . و باشد كه از « موق اصغر » يا از هر دو جانب مبتدى گردد . احوال وى مختلف است : گاهى اندكى فزونى پذيرفته متوقف مىگردد . و گاهى پيوسته بر ملتحمه همىافزايد حتى كه بر قرنيه متجاوز مىگردد و باصره را در مىپوشد .
بدان كه ظفره بر چهار نوع است :
نوع اول : آنكه رقيق بود همچون غشا و از جانب يمين يا از يسار يا از فوق يا از تحت ملتحمه ناشى شود . و بدون آنكه بدايت او مخصوص به موق بود . و از آنكه اين نوع به جانبى معين خصوصيتى ندارد [ و ] لهذا مشابه به سبل است ، فرق بيان كردن بينهما لازم آمد . و آن ، آن است كه سبل از جميع اطراف چشم ناشى مىشود و على سبيل الاستداره بر حوالى قرنيه مشتمل مىگردد ؛ بخلاف ظفره كه بيش از يك جانب متعدى نمىگردد و هم به استداره نمىانجامد . و ايضا ، جرم ظفره از آنجا كه ناشى مىشود آكنده [ يعنى ضخيم ] مىباشد ، مانند بيخ . و طرف ثانى وى ، متّسع و منبسط مىبود مانند فروع ؛ بخلاف سبل كه در اصل و فرع وى اينچنين امتياز نباشد .
علاج : فصد قيفال كنند و بهر اسهال ايارج دهند .
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Pterygium ; nail of finger or toe