استعمال نمايند . و بعد [ از ] هضم دوا در چشم و پاك شدن آن از وى ، بايد كه ميل در روغن گل آلوده در چشم كشند و بر چشم رفادهء مورّب [ يعنى به صورت كج ] بندند تا از التصاق محفوظ ماند . « و ليس فى أنواع الرمد شىء ، يستعمل فيه الدّهن الّا هذه النوع » [ يعنى تنها در اين رمد است كه روغن به كار مىرود ] . و در التصاق نيز گفته خواهد شد كه چون چشم به غايت سرخ شود و پلك متشقّق و منسلخ نمايد ، ايمن نتوان بود كه پلك ملتصق شود و چون چنين باشد ، به زودى تدارك كنند .
[ 354 ]
قسم دوم : در طرفه
« 1 » آن ، نقطه باشد سرخ يا سياه يا كبود كه در ملتحمه پديد آيد . و اين را چهار سبب است :
يكى ، آنكه لطمه يا ضربه بر چشم رسد و بدان سبب بعضى رگهاى باريك بشكافند و خون از آنها برآمده و در زير ملتحمه بايستد . و گاه باشد كه با وى جوهر ملتحمه نيز بشكافد . دوم ، آنكه رگها از غايت امتلا و تمديد شكافته شوند . سوّم ، آنكه خون ، جوش زند و به سبب حدّت و زيادت حجم خود به جانب چشم ميل نمايد و در اجزاء ملتحمه درآيد . چهارم ، آنكه صيحهء قويه و حركت عنيفه و تهوع شديد و حصر نفس اتفاق افتد ، و به سبب امتلاء دماغ و غليان خون ، طرفه پديد آيد . و هرچه سببش ضعيف بود ، در اندك زمان خودبهخود زايل شود بىآنكه در پى علاج شوند و آنچه قوى السبب بود ، محتاج به علاج است .
علاج : بهر اماله و تنقيه ، رگ قيفال زنند و به طبيخ هليله ، طبع را نرم كنند . و اگر سقمونيا بر اين طبيخ سر دارو سازند مىشايد ؛ اما ايارجات هرگز به كار نبرند . و حقنه به غايت مفيد است . و بهر تسكين وجع و نضج ماده ، شير و لعابهاى مناسبه هريك نيمگرم در چشم چكانند . و پنبه در سپيده و در زردهء [ تخم ] مرغ آلوده بر چشم نهند و بر بندند و بفرمايند تا مستلقى [ يعنى بر پشت ] بخسبد و به همين تدبير ملازم باشند تا كه وجع ساكن شود . پس تا كه در ابتدا است ، خون بازوى كبوتر كه گرم بود در چشم اندازند .
و اگر بهر ردع ، گل ارمنى و طين احمر و طين قيموليا در آب گرم حل كرده در خون مذكور آميزند بهتر باشد . اما چون مرض در انحطاط افتد ، بهر تحليل ، كندر و مرّ و اشّق و زعفران
هامش
( 1 ) . قاموس القانون :. Ecchymosis in the eye ; blood spot in the eye