براى تقويت چشم ، و ردع مواد ، صندل و حضض و اقاقيا و ماميثا به آب گشنيز تر ضماد كنند . و از اغذيه هرچه ترش و شيرين بود اختيار نمايند ، چون انار و انبر باريس و تمر هندى با شكر آميخته و مانند آن ؛ زيرا كه اين غذا قامع و مطفى خون است ؛ اما ترشى فقط نبايد داد بهر آنكه طبقهء ملتحمه عصبانى [ يعنى پر عصب ] است و [ براى ] عصب هيچچيز مضرتر از ترشى نيست .
نوع دوم : در رمد صفراوى : و علامت وى آن است كه ورم و انتفاخ و تمدّد و حمرت و رمص و سيلان اشك نسبت به دموى كمتر باشد ؛ اما وجع و التهاب و نخس بيشتر مىبود . و بايد دانست كه اشك در حالت صحت گرم مىباشد ؛ زيرا كه منهضم است و در رمد ، سرد بود ؛ بهر آنكه غير منهضم است .
علاج : طبع را به طبيخ هليله كه در دموى ذكر يافت ملايم كنند و عصارات بارده چون شيره كاسنى و بقله و برگ عنب الثعلب و گشنيز تر بر چشم ضماد نمايند . و لعاب بهدانه و اسبغول و شير دختر و سپيدى بيضه در چشم چكانيدن . و عند اشتداد وجع ، شياف كافورى افيون در چشم كشند .
[ 351 ] فايده : هر مرضى كه با درد صعب بود ، نخستين به تسكين درد توجه كنند ؛ زيرا كه وجع موجب ضعف قوت عضو و باعث اشتغال طبيعت و جذب مواد است و اين همه صورتها سبب ازدياد مرض [ است ] ؛ اما مداومت كردن بر استعمال مخدّرات بهر تسكين وجع رخصت نيست ؛ زيرا كه ادمان تخدير ، به آفات كثير مىانجامد ؛ كما قال « جالينوس » :
فى « حيلة البرء » : « أعرف قوما لمّا ألحّ عليهم الأطباء بالمخدّرات ، لم يرجع أبصارهم بعدها الى الحالة الطبيعة ؛ لكنّهم منذ ذلك الوقت مدّت بهم ظلمة فى أبصارهم ؛ فلمّا طال بهم الزمان ، نزل فى العين بعضهم الماء ، و أصاب بعضهم خمولة البصر و بعضهم سبل العين « 1 » » .
نوع سوّم : در رمد بلغمى : و علامتش آن است كه انتفاخ و ثقل به شدت باشد . و چرك و اشك بسيار آيد . و در حالت خواب ، هر دو پلك به هم ملتزق و پيوسته باشد و
هامش
( 1 ) . ترجمه : « جالينوس در حيلة البرء مىگويد : جماعتى را مىشناسم كه اطباء در استعمال مخدّرات جهت چشم ايشان افراط كردند و در نتيجه هيچگاه چشمانشان به حالت طبيعى بازنگشت بلكه به نوعى تاريكى ديد مبتلا شدند و وقتى هم كه مدتى بر ايشان گذشت ، برخى چشمانشان آب درآورد و در برخى پراكندگى چشم و در برخى بيمارى سبل پيدا شد » . م .