قشر ظاهرى باشد ، صافى و سياه مىنمايد بخلاف بثرات كه در قشر ثانى و ثالث پديد آيند كه به واسطهء منع ادراك عنبيه آنچه تحت قشر ثالث است ، سپيد مىنمايد و آنچه تحت قشر ثانى است ، در بياض و سواد متوسط مىباشد . و قال « صاحب التذكره » : « بثرة التى تكون فى القشر الأولى ، تكون سوداء بسبب بعد النّور الخارج منها و التى فى الثالثة ، يكون بيضاء لقرب النّور الخارج منها و التى فى الثانية ، يكون متوسطا لتوسط النور عندها » « 1 » .
بايد دانست بثره كه در ظاهر قرنيه بود و محاذى ثقبه نبود ، اسلمتر است ؛ بهر آنكه اگر به واسطه كثرت يا حدّت ماده منجرّ به خرق شود ، از آنكه قشر ظاهر قرنيه نسبت به قشور ديگر وى سختتر است ، قبول خرق نمىكند مگر در جزو يسير و بعد از تغيير شدن ، اگر محاذى ثقبه نبوده باشد ، اثر وى مانع بصارت نمىشود ؛ بخلاف آنكه در قشور ديگر بود [ كه ] اجزاء آنها قبول خرق بيشتر مىكند ؛ بواسطهء آنكه جرم اينها بدان سختى نيست .
و بثره كه محاذى ثقبه باشد در هر قشرى كه بود ردىّ است ؛ زيرا كه چون اندمال پذيرد ، اثر وى منع بصارت مىكند . و ايضا ، بثرات كه در غير قشر ظاهرى افتد چون به انخراق انجامد ، واجب مىكند نتوّ عنبيه .
علاج : تدبير اين مرض از باب اورام و قروح بهحسب حال جويند از تقليل و جذب ماده به اسفل ، فصدا و اسهالا . و در ابتدا ، روادعات به كار برند . و در انتها ، شياف ابيض كه در وى كندر باشد در چشم كشند . و در انحطاط ، شياف احمر لين استعمال كنند .
[ 346 ] فايده : فرق در نتوّ قرنيه و در بثرات وى آن است كه نتوّ ، سخت و مستحكم مىباشد و در زير ميل فرونمىنشيند ؛ به خلاف بثره كه در زير ميل فرومىنشيند و از دمعه و ضربان خالى نمىباشد .
[ 347 ] قسم نهم : آنكه ريم در زير قرنيه حاصل شود . و اين را « كمون المده تحت القرنيه » [ يعنى اختفاى چرك در زير قرنيه ] گويند . و علت مذكور را سه سبب است : يكى ، آنكه در اين طبقه قرحه افتد و منفجر نشود تا ريم برون آيد ، پس آن ريم همان جا ماند . دوم ، آن
هامش
( 1 ) . ترجمه : « بثرهيى كه در قشر اول است ، به سبب دورى نورى كه از آن خارج مىشود ، سياه است و آنكه در قشر سوم است ، سفيد است چون نورى كه از آن خارج مىشود ، كمفاصله است . و اما آنكه در قشر دوم است ، در سياهىاش ميانه است ؛ چون فاصلهاش ميانه است » .
م .