در قبول اضواء و اشباح فتور راه مىيابد . دوم ، آنكه خلط تيز يا شور برين طبقه ريزد و به سبب حراقت و ملوحت ، سطح طبقه را بخراشد ؛ چنانچه در جرب روى جلد را مىخراشد . سوّم ، آنكه مزاج اين طبقه متغير شود به استعمال ادويهء حادّهء اكاله .
علامت خشونت اين طبقه ، آن است كه آدمى هنگام پوشيدن و گشادن چشم ، پندارد كه پلك بالاى وى بر چيزى درشت مىگذرد و به سبب ايذائى كه حركت پلك واجب كند ، اشك برون همىآيد . و خشكى و جفاف كه سبب و اصلهء خشونت است ، به ديگران نيز نمايد . و از هر سبب كه باشد ، تقدم تدابير موجده شاهد وى است .
علاج : از هر سبب كه باشد ، بهر تبديل مزاج ، مرطبات استعمال كنند تا كه خشونت زايل شود و لذع تسكين يابد : پس اگر خلط مالح يا حريف سبب بوده باشد ، بنفشه بجوشانند و در طبيخ آن ، فلوس خيارشنبر و ترنجبين حل كرده بدهند تا ماده مستفرغ شود و وسخ الاسرب « 1 » در چشم كشند كه در املاء [ و ] پر كردن حفرهاى قرنيه خاصيتى عجيب دارد ؛ خاصه اگر روغن بنفشه ممزوج باشد . ايضا ، بهر املاء قروح قرنيه ، لعاب بهدانه همراه كتيرا با روغن بنفشه در چشم كشيدن سودمند است . و خون كبوتر بچه « 2 » چكانيدن ، مفيد .
[ 340 ] قسم دوم : در نتوّ القرنيه : و نتوّ ، بلند آمدن است . بايد دانست گاه باشد كه قرنيه از ملتحمه بلندتر شود به نوعى كه علوّ آن ظاهر نمايد ؛ چنانچه ملتحمه بر قرنيه علوّ مىپذيرد در وردينج . و فرق در نتوّ و بثور اين طبقه ، در بثور گفته آيد .
سبب اين مرض ، آن است كه خلط ريحى در زير اين طبقه درآيد و به واسطهء انضغاط و انزعاج ، در طبقه نتو پديد آيد .
علاج : نخستين ، تنقيهء بدن كنند از خلط غليظ لزج و پس از تنقيهء بدن ، بهر تنقيهء نفس عضو ، اشياء محلّله ، چون ذرور اصفر و شياف احمر در چشم كشند و به آبهاى گرم روى بشويند و بر بخار وى سر [ را ] نگون دارند .
هامش
( 1 ) . طريق گرفتن وسخ الاسرب ، آن است كه قطعهء سرب بر كف دست يا برنى بمالند تا سياهى برون آيد ، پس آن سياهى را كه چرك اسرب مراد از همين است در چشم كشند [ و با ] اندكى روغن بنفشه ممزوج ساخته .
( 2 ) . طريق خون كبوتر بچه گرفتن ، آن است كه پر بازوى وى بكنند و خونى كه از وى برآيد در چشم چكانند . يا رگى از رگهاى زير بازوى آن بگشايند و خون آن را به كار برند .