[ 336 ] قسم سوّم : در زوال عنبيه : و اين را دو سبب است :
يكى ، آنكه در اين طبقه يا در طبقات مجاوره ورم پديد آيد ، و بدان سبب طبقه مذكوره از موضع خود زايل شود . و علامتش آن است كه چشم گران باشد و درد كند و اشك آرد و به واسطهء زوال ثقبه از محاذات جليديه هر چيز غير مستقيم به نظر درآيد .
و به سبب جحوظ مقله و عظم مقدار چشم كه ورم واجب مىكند ، پلك به هم نپيوندد . و ايضا ، در چشم چنان نمايد كه گويا قرنيه دو حصه است : يكى بر حالت خود [ است و ] همچنان صاف و شفاف است . و حصّهء دوم ، آنكه مكدّر گشته ؛ پس اگر زوال به جانب عين بود ، ظاهر مىشود كدورت در نصف يسار قرنيه و اگر به عكس بود ، به عكس اين مىباشد .
علاج : مسهل مناسب دهند . و اگر واجب دانند ، فصد كنند . و پس از تنقيهء بدن ، براى دفع ماده از نفس عضو ، چيزى كه مرمصّ [ يعنى سرمهيى كه چرك از چشم آورد ] و مدمّع [ يعنى اشكآور ] بود - و بيان آن چيزها در امتلاء اين طبقه كرده شد - در چشم كشند . و از خارج نيز در زوال جحوظ و ازالهء زوال [ عنبيه ] كوشند . و تدبيرش آن است كه قطعهيى سرب بگيرند و موافق خانهء چشم از وى خود مانند [ يعنى چيزى كه مانند كلاه خود باشد ] بسازند و در وسط حقيقى آن خود سوراخ كنند ، پس آن خود را در رفايد پيچند به نهجى [ يعنى بهگونهاى ] كه سوراخ آن خود همچنان گشاده ماند ، و در زير رفايد بند شود با آهنى ، پس آن خود مثقوب الوسط را بر چشم بندند . و منفعت اين خود ، آن است كه چشم بر شكل طبيعى بماند و زوال و زيادتى چشم به اصلاح آيد . و ايضا ، چشم از ديدن مختلف حركات كه موجب انجذاب ماده است محفوظ ماند . و حكمت ، در سوراخ آن است كه بيمار از آن سوراخ نگريستن خواهد و اين ، خالى از تكلّف نيست و چون مدتى به تكلف نگريستن عادت كند ، چشم بالضرور به صلاح مىآيد و بر شكل طبيعى خويش مىگرايد .
سبب دوم در زوال طبقه مذكور ، آن است كه قرنيه نتوّ [ يعنى برآمدگى ] پذيرد و بدان سبب عنبيه زوال گيرد و نتوّ القرنيه ، در فصل آينده گفته مىآيد .
[ 337 ] قسم چهارم و پنجم ، كه آن اتساع و ضيق است [ كه تفصيل آن ] براى فوايد زوايد ، به فصول مستقله ذكر خواهد يافت بعد از ذكر أعلال طبقات .
طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 194
مساهمون: مؤسسه احياء طب طبيعى
ص١٩٤