تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 193

مساهمون:

ص١٩٣
ملتحمه نيز فارق است . بايد دانست بثره كه در عنبيه افتد ، گاه باشد كه همچنان تحليل پذيرد بىآنكه قرحه شود . و گاه باشد كه آن بثره بزرگ شود و محرز گردد و بدان حد رسد كه قرنيه بشكافد و عنبيه برون آيد . و بيان قرحه علىحده كرده شود . و گاه باشد كه آن بثره منفجر شود و عنبيه منخرق گردد ، پس ناچار ، بيضيه سايل شود و سيلان اين رطوبت ، واجب مىكند سه علت : يكى ، آنكه نور در حدقه مجتمع نمىشود و به سرعت منتشر مىگردد . دوم ، آنكه در روح تفرق مىافتد . سوّم ، آنكه در جليديه خشكى واقع مىشود ؛ چنانچه در نقصان بيضيه گفته شد . [ 335 ] قسم دوم : در امتلاء عنبيه : بايد دانست گاه باشد كه طبقهء مذكور به سبب استيلاى رطوبت ممتلى شود به حدى كه قريب باشد كه حدقه متسع و فراخ شود ، و گاه باشد كه [ واقعا ] فراخ شود ؛ كما صرّح به « الشيخ » . و گاه باشد كه به واسطهء زيادت حجم متورم نمايد . و فرق در اين علت و ورم ، آن است كه : در اين مرض ، الم و حمرت نمىباشد ؛ زيرا كه اين امتلاء از قبيل سمن و فربهى است . بدان كه : اين مرض ، غير [ از ] نزول الماء است ؛ زيرا كه فى الحقيقت ، اتساع نيست ؛ كما ذهب اليه الجمهور . و بالفرض اگر اتساع مسلم داريم - كما جوّزه البعض - پس گويم كه اين اتساع در ثقبه است [ و ] در عصبه نيست . و اتساعى كه به نزول الماء مخصوص است ، اتساع عصبهء مجوفه است ؛ چنانچه بيان خواهد يافت . علامت امتلاى اين طبقه آن است كه بصر ضعيف مىشود . و يك چشم ، كلان‌تر از ديگر نمايد . و حالتى شبيه به تمدد در چشم يافته شود . اما بودن يك چشم زياده از دومى ، آنگاه است كه امتلا در يك چشم بود فقط يا در هر دو باشد اما در يكى بيشتر از ديگر بود . علاج : استفراغ كنند به حبوب و ايارجات و غراغر و جز آن و از اطعمهء غليظهء رطبه چون گوشت گاو و ميش فربه و مانند آن پرهيزند . و پس از تنقيه و حصول تقليل در امتلا ، چيزى كه رطوبت چشم بمكد و تحليل كند در چشم كشند تا ماده باقى از نفس عضو پاك شود . و آنچه بدين كار آيد ، آب باديان است و عسل و حلتيت و فلفل و سكبينج و اشق و مانند آن .