[ 311 ] علت چهارم : مسمّى است به صداع حدقه و شقيقهء عين . و اين ، مرضى است كه در عمق چشم ضربان شود و وجع ، مسلّى يا ضاغط باشد . و ضربان ، گاه لازم باشد و گاه نه ؛ همچون شقيقهء سر .
اين وجع را سه سبب است :
يكى ، آنكه در رگها كه به شبكيه متصل است سدّه افتد ، پس خون در آنجا بند شود و بخار ردىّ حار از او جدا شود و طبع جهت دفع آن بخار و تنقيهء روح از آن ، شريانها را به حركت آرد به عنف ، و هذا هو الضربان .
علاج : براى تنقيه ، حبّ اياره دهند و بر صدغين ، زلو چسپانند تا خون بمكد .
دوم ، آنكه خون [ بدن ] گرم شود و بخار گرم از وى جدا گردد و ضربان آرد ؛ كما ذكرنا .
علاج : براى تسكين حرارت خون ، مبردات استعمال كنند و اگر ممكن باشد خون نيز كشند .
سوّم ، آنكه فضله در شرائين گرد آيد ، پس اندكى از آن فضله به اطراف شرائين گرد آيد تا كه به شبكيه رسد و صداع حدقه آرد . و بعضى گويند كه هرگاه اين فضله به شبكيه رسد ، شقيقهء سر و ضربان صدغين مىآرد . و ظاهر است كه اگر ماده مذكور بسيار باشد ، شقيقهء سر يا شقيقهء چشم لازم مىباشد .
[ 312 ] فايده : فضله كه در شرائين گرد آيد ، از دو وجه بيرون نيست : يكى آنكه فضلهء غذاى دل بود كه [ به ] شرائين آيد . دوم ، آنكه از أورده ، مادهء فضلى به طريق شعبى كه در ميان آورده و شرائين است در شرائين آيد .
علاج : آنچه در شقيقهء سر گفته شد ، بعينه علاج اين است ؛ يعنى رگ زنند و اگر واجب بود ، مسهل دهند و بتر شريان نمايند . طريق بتر شريان و بيان شرائين كه بتر آن را بايد كرد نيز در شقيقه سر مذكور است . و بايد كه در علاج اين مرض ، اهمال نكنند و در بتر ، مبادرت نمايند تا مودّى نگردد به آفات عظيم ؛ كما قال « الشارح » : « و ربّما أدّى ذلك الى نزول الماء و الإنتشار أو الى تكدير البيضيّة ، فيجب المبادرة فى البتر و ترك الإهمال فى العلاج » « 1 » .
هامش
( 1 ) . ترجمه : « اى بسا كوتاهى در درمان اين مرض ، به بيمارى نزول الماء يا بيمارى انتشار [ كه در صفحهء بعد ذكر مىشود ] و لذا بايد به سرعت بتر كنند و كوتاهى در علاج آن نكنند » . م .