تخطي إلى المحتوى الرئيسي

طب اكبرى ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
صنعت قطورى كه درد را ساكن كند و حرارت را دفع نمايد و ماده را ردع سازد : بگيرند آب عصى الراعى و شياف ماميثا و حضض و بياض بيض و شير دختر باهم آميخته ، بجوشانند و با روغن گل آميخته ، در چشم چكانند . و آنجا كه ضربان به غايت رنجه دارد ، لزاق الصدغين « 1 » بر صدغين ضماد كنند . [ 313 ] علت پنجم ، آن است كه در اين طبقه تفرق الاتصال افتد ، پس نورى كه در او محصور است در جميع اجزاء چشم منتشر گردد و رطوبات مختلط شود ، پس بصارت يكبارگى معدوم گردد و اين مرض را « انتشار النور فى جميع اجزاء العين » نامند . و لا علاج له .
هامش
( 1 ) . صفته : تخم كاسنى و تخم كاهو ، از هريك دو درم ؛ مرّ ، يك درم ؛ حضض ، سه درم ؛ افيون ، نيم درم ، جمله را بسايند و به لعاب اسبغول بسرشند و بر دو خرقه كه هريك به مقدار درم بود طلا نمايند و بر صدغين چسپانند و بگذارند تا خشك شود .