[ 303 ]
فصل [ سوم ] : در أعلال شبكيّه
طبقهء مذكور ، از اطراف عصبهء مجوفه ناشى شده است و بر زجاجيه و جليديه از ماوراى آنها مشتمل گشته تا آن حد كه ما بين جليديه و بيضيّه واقع است . و از آنكه اشتمال وى بر اين دو رطوبت مانند احتواء شبكه [ يعنى دام ] است بر صيد ، به شبكيّه مسمّى گشته . و گفتهاند كه از آن شبكيه گويند كه رگهاى بسيار از غشاى رقيق در اين طبقه نافذ شده و مانند انتساج شبكيّه منستج گرديده . و بعضى اطبّا وى را از طبقات نمىشمارند ؛ زيرا كه نزد ايشان طبقه آن است كه در پناه دارد چيزى را كه بر آن چيز منطبق شده است . و الشبكية ليس كذلك ، پس طبقات نزد ايشان نيز شش باشد .
[ 304 ] در امراض چشم ، علتى صعبتر از أعلال اين طبقه نيست بهر دو سبب : يكى ، آنكه قوت دوا تا اين موضع رسيدن متعسر است ؛ خواه از داخل استعمال كنند خواه از خارج .
دوم ، آنكه طبقهء مذكور ذكىّ الحس [ يعنى پرعصب ] است و رگها و شريانهاى بسيار دارد ، و بدين سبب هم مواد بسيار بر وى مىريزد و هم درد بيشتر مىماند و حال آنكه به جليديه قريب است و به عصبهء مجوفه كه مجراى روح و نور است متصل واقع شده ، [ و لذا ] ايمن نتوان بود [ كه ] مضرت آفت اين طبقه به جليديه و عصبه مجوفه متعدى شود .
[ 305 ] امراضى كه به اين طبقه مخصوص است ، پنج است :
[ 306 ] يكى ، يرقان كه در چشم ظاهر شود و با سيلان اشك باشد . و قيد سيلان اشك بهر آن است كه يرقانى كه بىسيلان اشك بود ، سببش تلوّن طبقهء ملتحمه است فقط ؛ بخلاف آن كه با سيلان اشك بود كه مادهء وى در شبكيه مىباشد . و وجه سيلان اشك آن است كه قدرى از صفرا بر طبقهء شبكيه مىريزد و طبقه مذكوره چونكه ذكىّ الحس است به غايت متاذى مىشود ، و آن صفرا را به سوى جليديه مىفرستد [ با ] غذا و از آنجا مترشح مىگردد صفرا بر طبقات ديگر ، پس همهء طبقات را متلون مىگرداند [ و ] با اشك بردن مىآيد .
علاج : فصد قيفال كنند اگر احتياج باشد ، پس به مطبوخ هليله طبع را نرم سازند . و بعد